گرداننده بودى ، پس چگونه باشد چون از خداى - عز و جل - از آن زاجرى « 53 » وارد شده است و در آن واعظى آمده . پس آن را نزديك خداى - جل ثناؤه - قدرى نيست ، و از آن روز باز كه وى را بيافريده است در وى نظر نفرموده است . و مفاتيح و خزاين آن بر پيغامبر عرضه افتاده است بر آن جمله كه پر پشهاى در حضرت بارى تعالى قدر ندارد ، و او از قبول آن امتناع نموده ، چه كراهيت داشت كه خلاف كند امر خداى را ، يا دوست دارد چيزى را كه خالق آن آن را دشمن دارد ، يا بلندى دهد چيزى را كه مالك آن آن را پست گردانيده است . و از دوستان آن را به وجه اختيار قبض كرده ، و بر دشمنان به وجه اغترار « 54 » بسط فرموده ، پس مغرورى كه بر آن قدرت يابد پندارد كه وى را به دادن آن اكرام فرمودهاند ، و فراموش كند صنع الهى را در حق محمد - صلّى اللّه عليه و سلّم - در آن حال كه سنگ بر شكم مىبست .
« و در روايتي آمده است كه حق تعالى موسى را فرمود : چون اقبال توانگرى « 55 » بينى بگو :
گناهى است كه عقوبت آن را تعجيل فرمودهاند . و چون درويشى « 56 » را مشاهده كنى شعار نيك مردان را ، مرحبا گوى . پس اگر خواهى به صاحب روح و كلمه ، پسر مريم ، اقتدا كن ، چه او گفتى كه نانخورش من گرسنگى است ، و شعار من ترس ، و لباس من صوف ، و آن چه بدان گرم شوم و سرما را از خود دفع كنم آفتاب ، و چراغ من ماه ، و مركوب من پاى ، و طعام و ميوهء من نبات زمين ، و شب گذارم بىچيزى ، و بامداد كنم بىچيزى ، و بر روى زمين كسى از من توانگرتر نيست .
« و وهب بن منبّه گفت كه چون حق تعالى موسى و هارون را بر فرعون فرستاد و گفت :
نبايد [ 263 ] كه بترسيد از لباسى كه او از دنيا پوشيده است چه ناصيهء او در قبض من است ، حرفى نگويد و پلكى بر هم نزند و دمى نكشد جز به دستورى من ، و نبايد كه شما را خوش آيد آن چه از دنيا بدان متمتع شده است ، چه آن آرايش حيات دنياست و زينت مترفهان است . و اگر خواهم شما را به زينت دنيا چنان بيارايم كه چون فرعون آن را بيند داند كه قدرت او بدانچه شما را دادهايم نرسد ، هر آينه بكنم ، و ليكن شما را از آن گرامىتر دارم كه بدان بيالايم ، پس آن را از شما دور مىگردانم ، و در حق دوستان خود همچنين فرمايم ، و از نعمت دنيا ايشان را همچنان صيانت كنم كه شبان مشفق گوسفندان خود را از چراگاه بد صيانت كند ، و از شهوتها همچنان
هامش
( 53 ) زاجر ، بازدارنده ، منع كننده .
( 54 ) اغترار ، فريفتگى .
( 55 ) « ى » مصدرى .
( 56 ) « ى » مصدرى .