تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
خجستگى است - اى سبب نفع و بركت است - و درشتى و تندى موجب شومى و بدنشانى - اى خير و بركت را محو گرداند . مترجم مىگويد : اصل « ذو يمن و ذو خرق » است و ليكن « ذو » را حذف فرموده است تا مشعر مبالغت باشد در ايجاب يمن و شؤم ، چنانستى كه « رفق » نفس يمن است و « خرق » نفس شؤم . و گفت - عليه الصلاة و السلام : التّأنّي من اللّه و العجلة من الشّيطان ، اى ، آهستگى از خداى است و شتابزدگى از ديو . مترجم مىگويد كه مراد آن است كه آهستگى در مواضع اشتباه مراد و محبوب خداى است ، و شتابزدگى از وسوسهء شيطان ، نه آن كه شتابزدگى از تقدير خدا نيست . و آمده است كه مردى به خدمت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - آمد و گفت : خداى - عز و جل - همهء مسلمانان را بركات تو شامل گردانيده است ، مرا از خود به چيزى مخصوص كن . پيغامبر گفت الحمد للَّه الحمد للَّه ، دو بار يا سه بار ، پس روى به دو [ 226 ] آورد و گفت : هل أنت مستوص هل أنت مستوص ، دو بار يا سه بار ، اى ، تو پذيرندهء وصيتى ؟ گفت : آرى ، گفت : چون كارى خواهى كرد عاقبت آن كار بينديش ، اگر راه راست باشد امضا كن ، و اگر جز آن باشد از آن باز ايست . و از عايشه آمده است كه در سفرى به خدمت پيغامبر - عليه السلام - بود بر اشترى صعب و آن را بر راست و چپ مىراند ، پيغامبر - عليه السلام - گفت : يا عائشة ، عليك بالرّفق فانّه لا يدخل في شيء الاّ زانه و لا ينزع من شيء الاّ شأنه ، اى ، بر تو باد آهستگى و نرمى ، كه آن در چيزى در نيايد كه نه آن را بيارايد ، و از چيزى كشيده نشود كه نه آن را معيوب گرداند . آثار به عمر بن خطاب - رضى اللّه عنه - رسيد كه جماعتى شكايت مىكنند از عمالان او ، پس ايشان را بخواند ، و چون برسيدند برخاست و حمد و ثناى خداى تقرير كرد ، پس گفت : اى رعيت ، ما را بر شما دو حق است : نصيحت در غيبت و معاونت در خير . و اى راعيان ، رعيت را بر شما حقى است ، و بدانيد كه حلمى نزد خداى دوست‌تر و عام‌تر از حلم امام و رفق او نيست ، و جهلى نزد خداى دشمن‌تر و عام‌تر از جهل امام و خرق « 90 » او نه ، و بدانيد كه هر كه عافيت گيرد در كسى كه در ميانهء اوست ، عافيت گيرد از آن كس كه دون اوست . « 91 »
هامش
( 90 ) خرق ، درشتى . ( 91 ) در عربى : و اعلموا انه من يأخذ بالعافية فيمن بين ظهريه يرزق العافية ممن هو دونه .