و اما گفتار پيغامبر - عليه السلام : انّ الرّجل ليتكلّم بالكلمة يضحك بها النّاس يهوى بها أبعد من الثّريّا ، اى ، بتحقيق مرد تكلم مىكند به كلمهاى كه مردمان از آن بخندند ، فرو مىبرد او را دور تر از پروين . مراد از اين كلمه كلمهاى است كه در آن عيب مسلمانى يا آزار دلى باشد ، نه مجرد مزاح است .
و بعضى دروغى كه موجب فسق نباشد ان است كه عادت بدان جارى شده است در مبالغه كردن ، چنان كه بگويد : من گفتم به تو فلان چيز را صد بار ، و ما تو را طلب كرديم صد بار . زيرا كه مراد از اين تفهيم عدد مرّات نيست ، بل تفهيم مبالغه است . پس اگر طلب او نكرده است الاّ يك بار ، دروغگو مىشود ، و اگر طلب كرده است بارهايى كه معتاد نشده است مثل آن در بسيارى آثم « 129 » نمىشود ، اگر چه به صد بار نرسيده . و ميان اين هر دو درجه درجههايى است كه كسى كه زبان خود به مبالغه بگشايد متعرض دروغ محذور مىشود .
و بعضى چيزهايى كه عادت شده است دروغ گفتن در آن آن است كه شخصى بگويد :
طعام بخور . پس او بگويد : اشتها ندارم . و آن منهىّ عنه و حرام است اگر در آن غرضى صحيح نباشد . مجاهد گفته است : اسماء بنت عميس گفت : من همراه عايشه - رضى اللّه عنها - بودم ، و تهيهء عروسى او را ساختيم ، و با بعضى زنان او را پيش حضرت رسول - عليه السلام - برديم ، گفت : به خدا كه ما نديديم پيش حضرت طعامى به غير از كاسهاى شير و حضرت از آن نوشيد ، پس به عايشه داد ، و او حيا كرد و گفت : لا . پس من گفتم : رد مكن دست مبارك حضرت را و از او بگير . و گرفت با شرم و از آن نوشيد ، پس حضرت فرمود : به يارانت بده . ايشان گفتند : ما اشتها نداريم . پس حضرت گفت : گرسنگى و دروغ را جمع مكنيد . گفت « 130 » من گفتم : يا رسول اللّه ، اگر يكى از ما به چيزى كه اشتهاى آن داشته باشد بگويد « من اشتها ندارم » ، آيا اين را به دروغ مىشمرند ؟ گفت : بتحقيق اين را دروغ مىنويسند ، [ 171 ] تا « 131 » آن كه مىنويسند دروغكى به دروغك . « 132 » بتحقيق كه اهل ورع احتراز كردهاند از تسامح به مثل اين دروغ . ليث بن سعد گفت : از چشمان سعيد بن مسيّب چرك مىآمد و مىگفتند او را : كاشكى اين را پاك مىكردى . و او مىگفت : پس كو قول طبيب ؟ كه به من مىگفت « چشمت را دست مزن » و من گفتم : « نمىزنم » . و
هامش
( 129 ) آثم ، گناهكار .
( 130 ) اسما .
( 131 ) تا ، حتى .
( 132 ) « ك » تصغير .