تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
و نعيمان شراب خوردى و در مجلس پيغامبر او را [ 153 ] بارها حد زده بودند ، پس يكى از صحابه گفت : لعنت خداى بر او باد ، چند بار او را خواهند آورد ! پيغامبر - عليه السلام - گفت : لا تكن عونا للشّيطان على أخيك ، اى ، ديو را بر برادر خود يارى مده . و در روايتي : لا تقل فانّه يحبّ اللّه و رسوله ، و نهاه ذلك ، اى ، مگوى ، كه او خداى و پيغامبر را دوست دارد . و او را از آن نهى فرمود . و اين دليل است بر آن كه لعنت فاسق معيّن جايز نيست . و في الجملة در لعنت اشخاص معيّن خطر است ، از آن باز بايد بود . و در ناگفتن لعنت بر ابليس خطرى نيست ، تا كار به ديگرى رسد . سؤال لعنت بر يزيد براى آن كه كشندهء حسين است يا فرمايندهء آن روا باشد يا نه ؟ جواب اين اصلا ثابت نشده است ، زيرا كه مسلمان را به كبيره نسبت نبايد كرد بىتحقيق ، پس بىثبوت روا نباشد كه گويى : او كشت يا بفرمود ، تا كار به لعنت كردن رسد . آرى ، رواست كه گويى : ابن ملجم على را - رضى اللّه عنه - بكشت و بو لؤلؤه عمر را - رضى اللّه عنه - چه آن بتواتر ثابت شده است . « 63 » پس روا نباشد كه مسلمانى را به فسق و كفر نسبت كرده آيد بىتحقيق . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : لا يرمى رجل رجلا بالكفر و لا يرميه بالفسق الاّ ارتدّت عليه ان لم يكن صاحبه كذلك ، اى ، مردى مردى را به كفر و فسق دشنام نزند كه نه آن دشنام به وى بازگردد اگر صاحب او چنان نباشد . و گفت - عليه السلام : ما شهد رجل على رجل بالكفر الاّ بانّ أحدهما ان كان كافرا فهو كما قال ، و ان لم يكن كافرا فقد كفر بتكفيره ايّاه ، اى ، مردى بر مردى به كفر گواهى ندهد كه نه يكى از ايشان كافر بود ، اگر آن كس كه بر وى گواهى داده است كافر باشد ، پس همچنان است كه گفت ، و اگر نباشد ، گواهى دهنده به سبب تكفير او كافر شود . و معنى اين حديث آن است كه با آن چه داند كه مسلمان است او را تكفير كند ، و اگر پندارد كه او كافر است ، به سبب بدعتى يا غير آن ، مخطى باشد نه كافر . و معاذ روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - مرا گفت : أنهاك ان تشتم مسلما او تعصى اماما
هامش
( 63 ) اين سخن شايد تا حدى از پيرايهء تعصب مذهبى بر كنار نبوده باشد ، ولى چون موضوع به صورت سؤال و جواب مطرح شده اين احتمال هست كه غزالى از بيان چنين پاسخى ناگزير شده باشد ، با اين همه براى روشن شدن موضوع بهتر است به اظهار عقيدهء دو تن از شارحان نام‌آور احياء علوم الدين ( مرتضى زبيدى در اتحاف السادة ، ج 7 ، ص 488 ، و ملا محسن فيض در المحجّه البيضاء ، ج 5 ، ص 223 ) رجوع شود .