تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
اوايل آن مكروه است و اواخر آن محظور ، و ميان آن درجه‌هاست . و اين به وقاع مخصوص نيست ، بل به « قضاى حاجت » كنايت كردن از بول و تغوّط اولى از لفظ تغوط [ و خرائت « 56 » و غير اين دو ] . و هر چه پوشيده شود و از آن شرم داشته آيد نبايد كه لفظهاى صريح آن ياد كرده شود ، چه فحش بود . و براى آن زنان را به كنايت ياد كردن مستحب است در عادت ، و نگويند زن [ تو ] چنين گفت ، بل « در سرا » يا « وراى ستر » چنين گفتند ، يا « مادر فرزندان » . و تلطف در اين لفظها ستوده است ، و صريح گفتن به فحش انجامد . و همچنين عيبهايى كه از آن شرم آيد چون پيسى و كلى و بواسير به صريح لفظها نبايد گفت ، بل چنين بايد گفت كه عارضى كه از آن شكايت كند ، و آن چه بدان ماند ، چه صريح گفتن آن در فحش داخل است . و آن همه از آفت‌هاى زبان است . علاء بن هارون گفت كه عمر عبد العزيز در سخن تحفظ نمودى ، پس شكنجى در بغل او ظاهر شد ، گفتيم بپرسيم تا بنگريم كه آن را در چه عبارت گويد ، چون بپرسيديم كه كجا ظاهر شده است ، گفت : در باطن دست . و باعث فحش يا قصد رنجانيدن باشد يا عادتى كه از مخالطت فاسقان و اهل خبث و لؤم حاصل شود ، و از عادتهاى ايشان دشنام زدن است . اعرابيى پيغامبر را - عليه السلام - گفت : مرا وصيت كن . گفت : عليك بتقوى اللّه و ان امرؤ عيّرك بشيء يعلمه فيك فلا تعيّره بشيء تعلمه فيه يكن و باله عليه و اجره لك و لا تسبّنّ شيئا ، اى ، تقوى را لازم گير ، و اگر مردى تو را سرزنش كند به چيزى كه در تو داند ، تو او را سرزنش مكن به چيزى كه در او دانى ، تا و بال آن او را باشد و مزد آن تو را باشد ، و چيزى را دشنام مزن . گفت : پس از آن من چيزى را دشنام نزدم . و عياض بن حمار گفت از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - پرسيدم : مردى از قوم من كه كمتر از من باشد مرا دشنام زند ، اگر من داد خود از وى بستانم مرا باكى باشد ؟ گفت - عليه السلام : المستبّان شيطانان يتعاديان و يتهاوران « 57 » ، اى ، دو دشنام زننده [ 151 ] دو ديو باشند كه در يك ديگر افتند و كارزار كنند . و گفت - عليه الصلاة و السلام : المستبان ما قالا فعلى البادئ حتّى يعتدى المظلوم ، اى ، آن چه دو دشنام زننده گويند ، و بال آن بر آن كس باشد كه ابتدا كند تا آن گاه كه مظلوم از حد در گذرد ، و گفت : سباب المؤمن فسق و قتاله كفر ، اى ، دشنام زدن مؤمن فسق است و قتال
هامش
( 56 ) خرائت ، پليدى انداختن . ( 57 ) اين دو واژه در عربى و شرح زبيدى به صورتهاى « يتعاويان و يتهارجان » و « يتعاونان و يتهاتران » آمده است .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 256 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى