چيزى باشد كه كشف آن روا نبود ، و محتمل است كه مبالغت در افصاح « 54 » باشد ، چنان كه به حد تكلف انجامد ، و محتمل است كه « بيان » در كارهاى دين و صفات خداى باشد . چه آن را به گوش عوام بر سبيل اجمال رسانيدن به از آن كه در بيان آن مبالغت نمودن ، چه از غايت بيان شكها و وسوسهها زايد ، و چون مجمل باشد دلها در قبول آن مبادرت نمايند و مضطرب نشوند . و ليكن چون « بيان » به « پليد زبانى » پيوسته است ، نزديكتر آن باشد كه مراد از آن آشكارا گفتن است چيزى را كه از بيان آن شرم آيد ، و اولى در مثل او اغماض و تغافل است ، نه كشف و بيان است .
و گفت - عليه السلام : انّ اللّه لا يحبّ الفاحش المتفحّش الصّيّاح في الاسواق ، اى ، خداى - عز و جل - كسى را كه فحش گويد به طبع و تكلف و در بازارها بانگ كند دوست ندارد . و جابر بن سمرة گفت كه در خدمت پيغامبر - عليه السلام - [ 150 ] نشسته بودم و پدر من پيش من بود ، پس پيغامبر فرمود : انّ الفحش و التفحّش ليسا من الإسلام في شيء ، و انّ احسن النّاس اسلاما أحاسنهم اخلاقا . اى ، فحش و تفحش از اسلام نهاند ، و نيكو اسلامترين مردمان نكو خوىترين ايشانند . و إبراهيم بن ميسره گفت : چنين گفتهاند : فاحش متفحّش روز قيامت در صورت سگى يا در جوف سگى باشد .
و أحنف بن قيس گفت : دردمندترين دردى زبان پليد و خوى خسيس است . پس اين نكوهش فحش است .
و اما حد و حقيقت فحش عبارت كردن است از كارهاى زشت به عبارتهاى صريح . و بيشتر آن در لفظهاى وقاع « 55 » باشد ، و آن چه بدان تعلق دارد . چه اهل فساد را عبارتهاى صريح فاحش است كه در آن استعمال كنند ، و اهل صلاح از تعرض آن تحاشى نمايند ، بل به كنايت گويند و به رمزها بر آن دلالت كنند ، و آن چه نزديك آن باشد و بدان تعلق دارد ياد [ كنند ] . ابن عباس - رضى اللّه عنه - گفت كه حق تعالى ممتنع است از چيزهاى زشت ، و كريم است كه از لفظهاى بد اعراض فرمايد و به كنايت گويد ، به « لمس » از جماع كنايت فرموده است ، و « مسيس و لمس و دخول و صحبت » كنايتهاست از وقاع و فاحش نيست ، و غير از آن عبارتها فاحش است كه ذكر آن زشت باشد و بيشتر آن در دشنام و سرزنش مستعمل است . و اين عبارتها متفاوت است در فحش ، و بعضى فاحشتر از بعضى است . و بسيار باشد كه به عادت شهرها مختلف شود ، و
هامش
( 54 ) افصاح ، به فصاحت سخن گفتن ، آشكارا بيان كردن ، در عربى : المبالغة في الايضاح ( همان جا ) .
( 55 ) وقاع ، مجامعت .