تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ ،
« 106 » از ابن عباس - رضى اللّه عنهما - آمده است كه آن قيام ذكر است . و بعضى راويان آن را به پيغامبر - عليه السلام - مسند كرده‌اند ، الاّ آن است كه در تفسير آن « دخول ذكر » گفته است . و گفته‌اند كه چون انعاظ « 107 » حاصل آيد چهار دانگ عقل او بشود . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - گفتى : أعوذ بك من شرّ سمعى و بصرى و قلبى و منيّى . و گفته است پيغامبر - عليه السلام : النّساء حبائل الشّيطان ، [ 124 ] اى ، زنان دامهاى ديوان‌اند . و اگر اين شهوت نيستى ، زنان را بر مردان سلطنتى نبودى . و روايت كرده‌اند كه موسى - صلوات اللّه عليه - در بعضى « 108 » مجالس خود نشسته بود ، ابليس پيش آمد و بر وى برنسى « 109 » بود كه به رنگها مىنمود ، چون نزديك شد برنس از خود جدا كرد و بنهاد ، پس نزديك موسى - عليه السلام - آمد و سلام گفت ، موسى گفت : تو كيستى ؟ گفت : من ابليسم . فرمود : لا حيّاك اللّه ! « 110 » به چه كار آمده‌اى ؟ گفت : بدان كه تو را سلام كنم به سبب منزلتى و مكانتى كه تو را در حضرت خداى تعالى است . گفت : آن چه بر تو ديدم چيست ؟ گفت : دلهاى فرزندان آدم بدان بربايم . گفت : چه كار است كه چون آدمى بكند تو بر وى دست يا بى ؟ گفت : چون به نفس خود عجب آرد ، و عمل خود بسيار شمارد ، و گناهان خود فراموش گرداند . و مىترسانم تو را از سه چيز : يكى آن كه با زنى كه تو را حلال نباشد خلوت مكن ، چه هيچ مردى با زنى كه وى را حلال نباشد خلوت نكند كه نه وى را من يار باشم بىياران او ، تا او را بدان مفتون گردانم ، و با خداى تعالى عهدى مكن كه نه آن را وفا كنى ، و صدقه بيرون مگير كه نه آن را به امضا رسانى ، چه هيچ مردى صدقه بيرون نگرفت پس آن را به امضا نرسانيد كه نه من يار او بودم بىياران او ، تا ميان او و ميان دادن حايل شوم . پس روى بگردانيد و مىگفت : واى بر من ، موسى بدانست چيزى كه فرزندان آدم را بدان بترساند . و سعيد بن مسيب گفت كه حق تعالى هيچ پيغامبرى بعث نفرمود كه نه ابليس اميد آن داشت كه وى را به زنان هلاك گرداند ، و هيچ چيز نزديك من مخوفتر از ايشان نيست ، و من در هيچ خانه‌اى از مدينه در نروم ، مگر در خانهء خود و خانهء دختر خود كه روز آدينه در آن غسل كنم پس به نماز روم . و يكى از ايشان گفت كه شيطان زن را گويد كه تو نيمهء لشكر منى ، و تو تير منى كه
هامش
( 106 ) فلق 113 - 3 . ( 107 ) انعاظ ، نعوظ ، خيزش ، تحريك . ( 108 ) بعضى ، يكى . ( 109 ) برنس ، روپوش ، كلاه دراز . ( 110 ) لا حيّاك اللّه ، خدا تو را نابود كند ، خير نبينى ( لسان العرب ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 209 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى