چون تو را بيندازم خطا نكنم ، و تو موضع سرّ منى ، و تو رسول منى در حاجات من . پس يك نيمه از لشكر او شهوت است ، و نيمهء ديگر خشم . و بزرگتر شهوتى شهوت زنان است .
پس اين شهوت را نيز افراطى است و تفريطى و تعديلى .
پس افراط آن است كه عقل را مقهور كند تا همت مرد مصروف گرداند به تمتع زنان و كنيزكان ، و از سلوك راه آخرت محروم ماند ، يا دين را مقهور كند تا به اقتحام فواحش كشد . و باشد كه افراط آن طايفهاى را در دو كار شنيع اندازد :
يكى آن كه چيزى خورند كه شهوت ايشان را قوى گرداند ، تا بسيار مباشرت توانند كرد ، چنان كه كسى داروها خورد كه معده را قوّت دهد تا شهوت طعام قوى شود . و مثال آن نباشد مگر كسى كه به ددگان ضارى و وحشيان عادى مبتلا شود ، پس آن ددگان و وحشيان در بعضى وقتها از وى غافل شوند و بخسبند ، و او حيلت كند تا ايشان را برانگيزد ، آن گاه به معالجت و اصلاح آن مشغول شود . چه شهوت طعام و مباشرت بتحقيق دردهايى است كه آدمى از آن خلاص طلبد ، و به سبب خلاص لذتى يابد .
پس اگر تو بگويى : مروى است در غرايب حديث ، كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : شكوت إلى جبريل ضعف الوقاع فأمرني بأكل الهريسة ، « 111 » بدان كه پيغامبر - عليه السلام - نه زن داشت ، و تحصين « 112 » ايشان به امتاع « 113 » و وقاع « 114 » بر او واجب بود ، و نكاح ايشان بر غير حرام بود اگر چه ايشان را طلاق دهد ، پس طلب او قوّت را براى اين بود ، نه براى تنعم .
دوم آن كه اين شهوت بعضى گمراهان را به حد عشق رساند ، و اين غايت جهل است به چيزى كه مباشرت براى آن موضوع شده است . و آن در گذشتن است از حد بهايم در بهيميت ، زيرا كه متعشق به اراقت شهوت مباشرت قناعت نكند . و آن زشتترين شهوتهاست ، و سزاوارتر بدان كه از آن شرم داشته شود ، تا به حدى كه اعتقاد كند كه شهوت جز در محل معين نراند . و ستور هر جا كه اتفاق افتد شهوت راند و بدان بسنده كند ، و اين اكتفا ننمايد مگر به يك آدمى
هامش
( 111 ) هريسه ، آش گندم ، آشى كه از گندم كوفته و گوشت درست كنند .
( 112 ) تحصين ، نهفته گردانيدن و در خانه نگه داشتن شوهر زن را .
( 113 ) امتاع ، برخوردارى دادن .
( 114 ) وقاع ، هماغوشى ، مباشرت .