تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
مريد را فرمودى با او در آن شروع نمودى تا در خاطر او نگردد كه پير او را چرا چيزى فرمايد كه خود نمىكند ، و آن در رياضت او را سست گرداند . و قوى چون به رياضت و اصلاح ديگرى مشغول شود او را به حد ضعيفان نزول بايد كرد ، تا تشبهي و تلطفى در رسانيدن ايشان به سعادت باشد . و اين ابتلايى عظيم است انبيا و اوليا را . چون حد اعتدال در حق هر شخصى پوشيده است ، پس حزم و احتياط بايد كه در همهء حالها گذاشته نشود . « 101 » و براى آن عمر - رضى اللّه عنه - فرزند خود عبد اللّه را أدب فرمود ، چون بر وى در رفت و او را ديد كه گوشتكى با روغن گاو پخته بودند مىخورد ، پس درّه در او گرفت و گفت : لا امّ لك ! « 102 » يك روز نان و گوشت بايد خورد ، و روزى نان و شير ، و روزى نان و روغن گاو ، و روزى نان و زيت ، و روزى نان و نمك ، و روزى نان تنها . و اين اعتدال است . و اما مواظبت « 103 » بر گوشت و شهوتها افراط و اسراف است ، و گذاشتن گوشت تفريط و اقتار . « 104 » و هر گاه بر گوشت اقتصار كرده شود ، اين قوام است ميان هر دو .

بيان آفت ريا كه راه يابد به كسى كه شهوتها بگذارد به اندك خوردن

( 1 ) بدان كه گذارندهء شهوتها را دو آفت است عظيم كه آنها بزرگتر از خوردن شهوتهاست . يكى آن كه نتواند كه بعضى شهوتها را بگذارد ، پس آن را آرزو برد و ليكن نخواهد كه كسى بداند كه وى را آرزوى آن باشد ، پس شهوت را پوشيده دارد ، و چيزى كه ميان مردمان نخورد در خلأ بخورد . و اين شرك خفى است . عالمى را از حال زاهدى پرسيدند ، او خاموش شد ، گفتند : در او هيچ بديى مىدانى ؟ گفت : چيزى كه در ملأ نخورد در خلأ بخورد . و اين آفتى بزرگ است . بل حق بنده آن است كه چون به شهوتها و دوستى آن مبتلا شود ، آن را ظاهر كند . چه اين صدق حال باشد ، و او بدل است از فوات مجاهده به اعمال ، چه پوشيدن نقصان و اظهار ضد آن از كمال در نقصان متضاعف بود . و دروغ با پوشيده داشتن دو دروغ باشد ، پس مستوجب دو مقت
هامش
( 101 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 102 ) لا امّ لك ، بىمادر ! نوعى دشنام . اين دشنام يا نفرين در لسان العرب به معنى لقيط ( سر راهى ) و برده‌زاده آمده است . ( 103 ) مواظبت ، پيوسته بر كارى بودن ، توجه داشتن ، لازم گرفتن . ( 104 ) اقتار ، نفقة تنگ داشتن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 206 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى