و گفتى : أشبع الزّنجى و كدّه ، و گاهى گفتى : أشبع الحمار و كدّه ، اى ، زنگى را يا درازگوش را سير كن و كار سخت فرماى .
و هر گاه كه چيزى از ميوهها آرزو برد ، بايد كه نان بگذارد و آن را بدل نان خورد تا قوت باشد و تفكّه « 94 » نبود ، تا نفس ميان عادت و شهوت جمع نكند . و سهل تسترى ابن سالم را ديد و در دست او نان و خرما بود ، و گفت : ابتدا به خرما كن ، اگر بس بكند فهو المراد ، و الاّ نان پس از آن به قدر حاجت بخور .
و هر گاه كه طعام لطيف و غليظ يابد ، بايد كه لطيف را تقديم كند ، چه پس از آن آرزوى غليظ نباشد ، و اگر غليظ را تقديم كند ، لطيف را هم به سبب لطف آن بخورد . و يكى از ايشان اصحاب را گفتى : اين آرزوها مخوريد و مجوييد ، و اگر بجوييد دوست مداريد . و طلب نوعى از نان شهوت است . ابن عمر گفت : از عراق مرا ميوهاى دوستتر از نان نمىرسد . پس نان را ميوه دانست .
و در جمله اهمال شهوتها در مباحات و متابعت آن در همهء [ 119 ] حالها وجه ندارد . و به اندازهء آن چه بنده آرزوى خود استيفا كند ، بيم آن باشد كه وى را گفته شود : أذهبتم طيّباتكم في حياتكم الدّنيا . « 95 » و به قدر آن چه با نفس خود مجاهده كند و آرزو بگذارد ، در آخرت از شهوتها تمتع يابد . يكى از اهل بصره گفت كه نفس من نان برنج و ماهى طلبيد و من به وى ندادم ، و مطالبت او قوى شد ، و من بيست سال با وى مجاهدهء صعب كردم . پس چون وفات كرد ، يكى از ايشان گفت :
وى را به خواب ديدم و پرسيدم كه حق تعالى با تو چه كرد ؟ گفت : آن انعام و اكرام كه در حق من فرمود آن را صفت نتوانم كرد ، و اول چيزى كه مرا بدان استقبال فرمود نان برنج و ماهى بود ، و گفت : آرزوى خود امروز بخور ، گواران « 96 » و بىحساب . و حق تعالى گفته است :
كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ ،
« 97 » اى ، بخوريد و بياشاميد گواران بدانچه پيش فرستادهايد از عملهاى صالح در ايام گذشته در دنيا . و ايشان ترك شهوتها پيش فرستاده بودند ، و براى آن بو سليمان گفت : ترك شهوتى از شهوتهاى نفس دل را سودمندتر از صيام و قيام سالى .
هامش
( 94 ) تفكّه ، ميوه خوردن .
( 95 ) خوشيها و آرزوهاى خود را در حيات دنيايى خود برديد .
( 96 ) گواران ، گوارا .
( 97 ) حاقه 69 - 24 .