تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
رسيدن ممتنع شود و هر آينه راه معطل ماند . پس اگر كسى به نفس خود يا از تنبيه ديگرى بيدار شود و ارادت كشت آخرت و تجارت آن در وى برانگيزد ، مىبايد كه بداند كه آن را شرطهاست كه در آغاز ارادت از تقديم آن چاره نباشد ، و دستاويزى است كه هر آينه بدان تمسّك بايد نمود ، و حصني است كه بدان مىبايد پناهيد تا از دشمنان و راهزنان امن يابد ، و وظيفتهاست كه در وقت راه رفتن از ملازمت آن چاره نيست . اما شرطهايى كه در ارادت از تقديم آن چاره نباشد برداشتن سد و حجاب است كه ميان او و ميان حق است . چه سبب حرمان خلق از حق تراكم حجابهاست ، و سدى كه بر راه افتاده است . حق تعالى گفت :
وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ .
« 170 » و سد و حجاب ميان مريد و ميان حق چهار چيز است : مال و جاه و تقليد و معصيت . و حجاب مال بدان برخيزد كه آن را تفرقه كند ، و از ملك خود بيرون آرد چنان كه جز مقدار ضرورت نماند . و تا يك درم او را بماند كه بدان ملتفت باشد ، دل او بدان مقيد بود و محجوب از حق تعالى . حجاب جاه به دور شدن از مواضع جاه برخيزد ، و به تواضع و گزيدن خمول و گريختن از اسباب ذكر « 171 » ، و كردن كارهايى كه دل خلق از خود برماند . و حجاب تقليد بدان برخيزد كه تعصب مذهبها بگذارد ، و گفتن لا الهَ الاّ اللّه محمدٌ رسولُ اللّه را تصديق نمايد ، و در تحقيق صدق آن خوض كند بدانچه هر معبودى كه وى را جز خداى باشد بردارد . و بزرگتر معبودى [ 95 ] او را هوى است ، تا چون آن بكند « 172 » ، حقيقت كار او را در معنى اعتقادى كه بتقليد آن را تلقّف نموده روشن شود . پس بايد كه كشف آن از مجاهده طلبد نه از مجادله . پس اگر تعصب براى عقيده بر وى غالب شود و در دل او جز آن را جاى نماند ، آن او را قيدى و حجابى شود ، چه آن از شرط مريد نيست كه به مذهبى معين اصلا انتساب كند . و اما معصيت حجابى است كه آن را برندارد جز توبه ، و بيرون آمدن از مظالم ، و تصميم
هامش
( 170 ) يس 36 - 9 . ( 171 ) ذكر ، نام ، آوازه . ( 172 ) در صدق كلمهء « شهادت » تحقيق وافى كند .