اى ، اشارت دين و عقل .
و اما قوّت عدل آن است كه قوّت خشم و شهوت را به اشارت عقل و شرع در ضبط آرد .
پس منزلت عقل منزلت ناصح مشير است . و قوّت عدل قدرت است . و مثابت او مثابت كسى [ است ] كه اشارت عقل را به تنفيذ رساند . و خشم آن است كه اشارت او در او « 30 » نفاذ يابد .
و مثال او مثال سگ شكارى است ، كه او معلّم « 31 » بايد تا دويدن و گرفتن او بر حكم اشارت باشد ، نه بر حكم انگيزش نفس . و مثال شهوت مثال اسبى است كه سوار براى طلب صيد بر او نشيند ، چه او گاهى مروض « 32 » باشد و گاهى سركش .
پس هر كه اين صفتها در او مستوى و معتدل باشد ، او نكو خوى مطلق بود . و هر كه در او بعضى از آن معتدل باشد و بعضى نامعتدل ، او به اضافت آن معنى على الخصوص نكو خوى باشد ، چنان كه كسى بعضى اجزاى روى او خوب باشد و بعضى خوب نبود .
و حسن و اعتدال قوّت خشم را شجاعت خوانند و حسن و اعتدال [ 69 ] قوّت شهوت را عفت .
پس اگر قوّت خشم از اعتدال بگذرد و سوى زيادت مايل شود آن را تهوّر گويند ، و اگر سوى ضعف و نقصان ميل كند بددلى « 33 » و سستى گويند .
و اگر قوّت شهوت زايد شود شره باشد ، و اگر نقصان پذيرد خمود ، و ستوده ميانه است ، و آن فضيلت است . و هر دو طرف رذيلتهاى نكوهيده است . « 34 » و عدل چون فوت شود دو طرف ندارد - كه آن زيادت و نقصان است - بل يك ضد است ، و آن جور است .
و اما حكمت ، افراط وى را چون در غرضهاى فاسد كار بسته شود گربزى « 35 » گويند ، و تفريط آن را ابلهى گويند ، و ميانه به اسم حكمت مخصوص است .
هامش
( 30 ) اشارت عقل در خشم .
( 31 ) معلّم ، آموزش ديده ، كلب معلّم ، سگ شكارى .
( 32 ) مروض ، رام كرده ، در كيمياى سعادت : فرمانبردار و فرهخته ( 2 - 6 و 7 ) .
( 33 ) بددلى ، ترس ، جبن .
( 34 ) در كيمياى سعادت :
و هر يكى را از اين ، دو كناره است كه مذموم است و زشت است و ميانهاى است كه آن نيكو و پسنديده است ( 2 - 8 ) .
( 35 ) گربزى ، حيلهگرى ، مكّارى ، بسياردانى .