حق تعالى . و سهل « 24 » چون وى را از آن پرسيدند گفت : اقل آن احتمال « 25 » است ، و ترك مكافات ، و بخشودن بر ظالم ، و آمرزش خواستن براى او ، و شفقت بر او . و بار ديگر گفت كه آن كه خداوند خود را در روزى متهم ندارى ، و واثق باشى به او كه آن چه ضمان فرموده است به وفا رساند ، و او را فرمانبردارى نمايى ، و در كل آن چه ميان تو و خداى است و ميان تو و خلق است معصيت نكنى .
و على - كرم اللّه وجهه - گفت كه خوشخويى در سه چيز است : باز بودن از محارم « 26 » ، و جستن حلال ، و نفقة بر عيال فراخ داشتن . و حسين بن منصور گفت كه آن است كه جفاى خلق در تو اثر نكند ، پس از آن كه حق را مطالعه كرده باشى . و خرّاز گفت : آن كه همت تو جز خداى نباشد .
پس اين و امثال اين بسيار است . و آن تعرّض « 27 » ثمرات خوشخويى است نه عين آن ، آن گاه به همهء ثمرات محيط نيست . و پرده از حقيقت آن برداشتن به از نقل قولهاى مختلف . پس گوييم :
خلق و خلق دو عبارت است كه آن را يك جا استعمال كنند و گويند كه فلان نيكو خلق و خلق است ، اى نيكو ظاهر و باطن است . و مراد از خلق صورت ظاهر باشد و از خلق صورت باطن . زيرا كه آدمى مركب از تنى است كه آن را به بصر بتوان ديد ، و از جانى و نفسى كه آن را به بصيرت ادراك توان كرد . و هر يك را از آن هيئتى و صورتى است ، اما خوب و اما زشت . و قدر نفس كه آن را به بصيرت در توان يافت بزرگتر از قدر تن است كه آن را به بصر توان ديد . و براى آن حق تعالى كار آن را به نفس خود اضافت فرموده است « 28 » و گفت :
إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي .
« 29 » و بدين تنبيه فرموده است بر آن كه نسبت تن به گل است ، و نسبت روح به خداى ، و مراد از نفس و روح در اين مقام يكى است .
پس خلق عبارت است از هيئتى راسخ در نفس كه كارها از آن به سهولت و آسانى صادر شود ، بىآنكه به انديشه و رويّت « 30 » حاجت بود [ 68 ] . پس اگر هيئت چنان باشد كه از او فعلهاى خوب كه در عقل و شرع ستوده بود صادر گردد ، آن را خوى نيك خوانند ، و اگر فعلهاى زشت از او صادر شود ، آن را خوى بد گويند . و آن چه گفتيم كه آن هيئتى راسخ است بدان گفتيم كه اگر از كسى بخشيدن مال بر سبيل ندور در حاجتى عارضى اتفاق افتد ، نگويند كه خوى او سخاوت است تا آن در نفس او ثابت و راسخ نباشد . و صدور آن كارها به آسانى بىانديشه بدان شرط
هامش
( 24 ) سهل تسترى .
( 25 ) احتمال ، تحمل .
( 26 ) محارم ، حرام كردههاى خدا .
( 27 ) تعرّض ، به امرى پرداختن ، در پى شدن ، طلب كردن .
( 28 ) به خود نسبت داده است .
( 29 ) ص 38 - 71 و 72 .
( 30 ) رويّت ، فكر ، تأمّل .