عمل او اندك باشد : بردبارى ، و جوانمردى ، و فروتنى ، و خوشخويى ، و آن كمال ايمان است .
و كتّانى گفت : تصوف خوشخويى است ، هر كه خوشخوىتر از تو باشد صوفىتر از تو بود .
و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : با مردمان به خويهاى ايشان مخالطت كنيد ، و به كارهاى ايشان جدا باشيد .
و يحيى بن معاذ [ 67 ] گفت : بدخويى گناهى است كه بسيارى طاعت با آن سود ندارد ، و خوشخويى طاعتى است كه بسيارى گناه با آن زيان نكند .
و از ابن عباس - رضى اللّه عنه - پرسيدند كه كرم چيست ؟ گفت : آن چه حق تعالى در كتاب خود بيان فرموده است :
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ .
گفتند : حسب چيست ؟ گفت : خوشخويى . و گفتهاند : هر بنايى را بنيادى است ، و بنياد اسلام خوشخويى است .
و ابن عطا « 21 » گفت : هيچ كس را رفعت حاصل نيايد مگر به خوى خوش ، و هيچ كس كمال آن نيافت مگر مصطفى - صلّى اللّه عليه و سلّم - و نزديكترين خلق به خداى آن كساناند كه در خوشخويى به وى اقتدا كنند .
بيان حقيقت خوشخويى و بدخويى
( 1 ) بدان كه مردمان در حقيقت خوى خوش سخن گفتهاند كه آن چيست ، و حقيقت آن را تعرّض « 22 » ننمودهاند ، و جز ثمرهء آن را بيان نكرده ، پس كل ثمرات آن را مستوفى نگفته ، بل هر كسى از ثمرات آن چيزى ياد كرده است كه در خاطر او آمده است و در ذهن او گشته ، و عنايت در ذكر حد و حقيقت آن كه به همهء ثمرات بر سبيل تفصيل و استيعاب محيط باشد مصروف نگردانيده . و چنان كه حسن گفته است : خوشخويى گشادهرويى است و عطا دادن و رنج خود از مردمان بازداشتن . و واسطى گفت : آن كه او با كسى و كسى با او خصومت نكند بدانچه در معرفت خداى مفيد او باشد . و همو بار ديگر گفت كه خشنود گردانيدن مردمان است در غم و شادى . و شاه كرمانى « 23 » گفت كه بازداشتن رنج و احتمال « 24 » نمودن مؤنث است . و بعضى گفتهاند : آن است كه از مردمان نزديك باشى و در ميان ايشان غريب . و أبو عثمان « 25 » گفت كه خشنودى است از
هامش
( 21 ) ابو العباس احمد بن عطا ( زبيدى ) .
( 22 ) تعرّض ، به امرى پرداختن ، در پى شدن ، طلب كردن .
( 23 ) ابو الفوارس شاه بن شجاع الكرماني . ( زبيدى 7 - 326 ) .
( 24 ) احتمال ، تحمل .
( 25 ) ابو عثمان مغربى ( زبيدى ) .