تندتر از پيغامبر خدايى . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - فرمود : مهلا يا ابن الخطّاب ، فو الّذي نفسي بيده ما لقيك الشّيطان قطّ سالكا فجّا الاّ سلك فجّا غير فجّك ، اى ، آهسته باش اى پسر خطاب ، پس بدان خداى كه نفس من در قدرت اوست كه شيطان هرگز تو را سالك راهى نديد كه نه در غير آن راه سلوك نمود . و گفت عليه السلام : سوء الخلق ذنب لا يغفر و سوء الظّنّ خطيئة نتوج ، اى ، بدخويى گناهى است كه آمرزيده نشود ، و بدگمانى گناهى است كه از وى گناهان ديگر زايد . و گفت : انّ العبد ليبلغ من سوء خلقه اسفل درك جهنّم ، اى ، بنده از بدخويى به فرودترين دركات دوزخ برسد .
آثار پسر لقمان حكيم از پدر پرسيد كه كدام خصلت از آدمى بهتر ؟ گفت : دين . گفت : اگر دو خصلت باشد ؟ گفت : دين و مال . گفت : اگر سه باشد ؟ گفت : دين و مال و شرم . گفت : اگر چهار باشد ؟
گفت : دين و مال و شرم و خوشخويى . گفت : اگر پنج بود ؟ گفت : دين و مال و شرم و خوشخويى و سخاوت . گفت : اگر شش بود ؟ گفت : اى پسر ، چون اين پنج خصلت مذكور در كسى فراهم آيد ، پاك پرهيزكار باشد و خداى را دوستدار و از شيطان بيزار .
و حسن گفت : هر كه بدخوى باشد ، نفس او در عذاب بود .
و انس بن مالك گفت كه بنده به خوشخويى عالىتر درجه در بهشت بيابد با وجود كه عابد نباشد ، و به خوى بد در نازلتر دركه از دوزخ بماند با وجود كه عابد باشد .
و يحيى بن معاذ گفت : در فراخى خويها گنجهاى روزيهاست .
و وهب بن منبّه گفت : مثل بدخويى مثل سفالينهء شكسته است ، نه آن را مرمت توان كرد ، نه از آن گل حاصل آيد .
و فضيل گفت : صحبت با فاسق خوشخوى دوستتر از آن دارم كه با عابد بدخوى .
و عبد اللّه بن مبارك با بدخويى در سفر بود ، با وى مدارا مىكرد و از وى احتمال « 20 » مىنمود ، چون از وى جدا شد بگريست ، وى را گفتند : چرا مىگريى ؟ گفت : بر آن بيچاره دلم مىسوزد ، از من جدا شد و آن خوى بد از وى زايل نگشت .
و جنيد گفت : چهار خصلت است كه بنده را به درجههاى عالى رساند ، اگر چه علم و
هامش
( 20 ) احتمال ، تحمل .