تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
را نيكو گردان . و براء بن عازب گفت : كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم [ 65 ] احسن النّاس وجها و أحسنهم خلقا ، اى ، پيغامبر نيكو رويتر و خوشخوىتر مردمان بود . و أبو مسعود بدرى گفت كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - [ در دعاى خود ] گفتى : اللّهمّ كما حسّنت خلقى فحسّن خلقى ، اى ، بار خداى ، [ چنان كه ] خلقت مرا نيكو گردانيدى خوى مرا نيكو گردان . و عبد اللّه بن عمر گفت كه پيغامبر - عليه السلام - اين دعا بسيار گفتى : اللّهمّ انّى اسألك الصّبر و العافية و حسن الخلق ، اى ، بار خداى ، از تو مىخواهم صبر و تندرستى و نيكويى خلق را . و أبو هريره روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : كرم المرء دينه و مروءته عقله و حسبه [ حسن ] خلقه ، اى ، كرم مرد دين اوست و مروّت او عقل او و حسب او خلق اوست . اسامة بن شريك گفت : أعرابيان را ديدم كه از پيغامبر - عليه السلام - پرسيدند كه نيكوتر چيزى كه بنده را داده‌اند چيست ؟ گفت : خلق حسن . و گفت - عليه السلام : انّ احبّكم إلىّ و أقربكم منّى مجلسا يوم القيامة أحاسنكم اخلاقا ، اى ، دوست‌تر و نزديك‌تر شما به من روز قيامت آن كسان‌اند كه خوشخوىتر شمااند . و ابن عباس - رضى اللّه عنهما - روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : ثلاث من لم تكن فيه واحدة منهنّ فلا تعتدّوا بشيء من عمله : تقوى تحجزه عن معاصى اللّه عزّ و جلّ ، او حلم يكفّ به السّفيه ، او خلق يعيش به في النّاس ، اى ، سه خصلت است كه در هر كه يكى از آن نباشد عمل او عبره نبود : پرهيزكاريى كه از معصيت خداى - عز و جل - مانع آيد ، يا بردباريى كه سفيه را بدان از خود باز دارد ، يا خويى كه ميان مردمان بدان بزيد . و در آغاز نماز اين دعا گفتى : اللّهمّ اهدني لاحسن الاخلاق لا يهدى لاحسنها الاّ أنت و اصرف عنّى سيّئها لا يصرف عنّى سيّئها الاّ أنت . و انس گفت كه در اثناى آن چه روزى در خدمت پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - بوديم فرمود : انّ حسن الخلق ليذيب الخطيئة كما تذيب الشّمس الجليد ، اى ، خوشخويى گناه را همچنان گدازد كه خورشيد يخ را . و گفت - عليه السلام : من سعادة المرء حسن الخلق ، اى ، از نيكبختى مرد خوشخويى است . و گفت - عليه السلام : اليمن حسن الخلق ، اى ، خجستگى خوشخويى است . و ابو ذر را گفت - عليه السلام : يا ابا ذر لا عقل كالتّدبير و لا حسب كحسن الخلق ، اى ، هيچ عقلى چون تدبير