امام عليه السّلام فرمودند : اين گونه حكمها از كتاب خدا آنجا كه فرموده است ما فعل حرجى در اين دين براى شما قرار نداديم ، فهميده مىشود . ( پس برو و ) مسح كن بر روى مراره .
( كيفيت استنباط حكم مذكور از آيهء شريفه )
شناخت حكم اين مسئله يعنى مسح بر مراره از آيهء نفى حرج ، متوقّف است بر اين كه تعسّر شرط موجب سقوط مشروط نيست ، چرا كه آن شرط برداشته شده به سبب حرج ، همان مباشرت يد ماسحه است براى پاى ممسوحه ، و لكن اصل مسحى كه وجوبش از آيهء وضوء استفاده شده با انتفاء شرط ، منتفى نمىشود .
زيرا اگر سقوط معسور كه همان مباشرت است ، موجب سقوط اصل مسح مىشد ( يعنى آن مقدّمهء خارجيه نبود ) ، شناخت وجوب مسح بر مراره ، به مجرّد نفى حرج در آيهء شريفه ممكن نبود .
زيرا آيهء نفى حرج ( بدون مقدّمهء خارجيّه ) دلالت مىكند بر سقوط اصل مسح در اين وضوء ، پس وجوب مسح بر مراره ، نيازمند به يك دليل خاصّ خارجى است و از آيه به تنهائى اين حكم استنباط نمىشود .
* * *
تشريح المسائل
* مقدمة بفرمائيد نظر جناب شيخ در رابطهء با اجزاء و شرائط تاكنون چه بود ؟
1 - در رابطهء با شروط فى الجملة نظرشان منفى بود ، يعنى معتقد بود كه در باب شروط با تعذّر شرط و قيد ، مشروط هم به دليل وحدت مطلوب ساقط مىشود ، اگرچه در باب اجزاء نظرشان بر اين بود كه با تعذّر يك جزء بقيّهء اجزاء مركّب به قوّت خود باقى بوده و سقوط نمىكنند .
2 - امّا در اين بخش نظر اثباتى پيدا كرده مىفرمايد : امكان دارد كه كسى براى اثبات عدم سقوط مشروط در اثر تعذّر شرط به روايت عبد الاعلى استدلال نمايد . و آن روايت اينست كه عبد الاعلى از امام صادق عليه السّلام نقل مىكند كه : راوى از امام سؤال كرد : يا ابن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، من لغزيده ، زمين خوردم و در نتيجه ناخن پاى من كنده شد . مقدارى داورى گياهى به واسطهء پارچهاى روى آن گذاشتم ، حال بفرمائيد در رابطهء با امر وضو چه وظيفهاى دارم ؟