الصّوم و . . . .
حاصل اين كه تمام اين موارد خلاف ظاهر و خلاف اصل است ، پس بايد ( من ) را به معناى ( باء ) تعديه گرفت تا از مشكل اين همه تقدير و تخصيص نجات پيدا كرد .
حال : اگر حديث به معناى ( باء ) تعديه باشد به درد قول دوم يعنى وجوب الباقى نمىخورد .
* پاسخ جناب شيخ به مرحوم صاحب فصول ( ره ) چيست ؟
اينست كه : جناب صاحب فصول : 1 - دو تقييد اوّل از خود كلمهء ( منه ما استطعتم ) استفاده مىشود ، چرا كه وقتى ( من ) براى تبعيض بود ، خودش قرينه است بر اين كه مراد از ( شىء ) ، شىء ذى الاجزاء است و به ضميمهء ما استطعتم قرينه مىشود بر اين كه برخى از عمل مقدور است و برخى ديگر نه .
و لذا : ظهور كلمه ( منه ) در اين دو امر ، حاكم است بر ظهور مطلق در اطلاقش كه شما مىگوئيد آن را به اطلاقش واگذار كنيم .
2 - بله سخن ما مستلزم تخصيص كثير است ، لكن تخصيص كثيرى از موارد كه اولى است از ارتكاب آن مجازات بعيده كه لفظ ( من ) را به معناى ( باء ) تعديه بگيريم ، و حالآنكه هيچ ضرورتى ندارد .
حاصل مطلب اين كه : اين مناقشه در ظهور روايت از درست نفهميدن خطابات عرفيّه است .
* * *
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 601
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٦٠١