تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
الاجزاء ، الرّكنيّة ، چرا كه در مسئله اولى ثابت شد كه نقصان سهوى هر جزئى مبطل است . - و اگر ركن را به معناى : ( ما تبطل العبادة بنقصه او بزيادته عمدا او سهوا ) بگيريم ، بايد بين نقصان زيادت قائل به تفصيل شويم : 1 - به لحاظ نقصان بگوئيم : الاصل فى الاجزاء ، الركنيّة . 2 - به لحاظ زيادة بگوئيم : الاصل فى الاجزاء ، عدم الرّكنية الّا ما خرج بالدليل و ثبت كونه ركنا . اين بود نتيجهء نهائى در مطلب . * پس مراد از ( و لكنّ التفصيل بينهما غير موجود فى الصّلاة ؛ اذ كلّ . . . الخ ) چيست ؟ اينست كه تفصيل مذكور تنها در خصوص نماز پذيرفته است ، چرا كه در باب نماز به دليل خاص به اثبات رسيده است كه هر چيزى كه نقصان سهوى و يا عمدى آن مبطل نماز باشد ، زيادت عمدى و سهوى آن نيز مبطل نماز خواهد بود . يعنى : ميان نقصان و زيادت در اينجا تلازم وجود دارد . حال : ما كه در زيادت عمدى و يا سهوى برائتى شديم ، به باب نماز كه مىرسيم اجراى اصل برائت با اصالة الاحتياطى كه از طريق دليل خاص وجود دارد معارضه مىكند . چرا ؟ زيرا : از يك طرف اصالة الاحتياط مىگويد : نقصان سهوى و يا عمدى فلان جزء قادح است و بايد مأمور به اعاده شود . از طرف ديگر ميان نقصان و زيادت تفصيلى وجود ندارد . و لذا با ضميمه كردن عدم قول به فصل مىگوئيم : در جانب زيادت نيز بايد احتياط نمود و چنانچه عمدا يا سهوا چيزى را زياد كنيم بايد عمل را اعاده كنيم . حال اين دو با آن اصل برائت تعارض مىكنند . * در رابطهء با تعارض مزبور چه بايد كرد ؟ مسئله مبتنى مىشود بر اين كه : - اگر فلان امر جزئيّتش در نماز مسلّم گردد و ثابت شود كه نقصان آن جزء قادح است ، به متقضاى عدم الفصل مىگوئيم : زيادى آن نيز قادح است تا اين كه مخالفت عمليّهء تفصيليّه با حكم واقعى پيش نيايد . - و اگر ندانيم كه آن جزء قادح است يا نه ، و قادحيّت آن به واسطهء اصالة الاشتغال ثابت شود ،