اگر مراد از اتصال و هيئت اتصاليّه ، هيئت اتصالىّ ما بين برخى از اجزاء سابقه با بعض ديگر باشد ، كه ( اين هيئت ) باقى است و ( لكن ) سودى ندارد ( و رفع نگرانى نمىكند ) .
و اگر مرادتان از اين اتصال ، هيئت اتّصاليّهء ميان اجزاء سابقه و اجزاء لاحقهء به آنها ( كه همان هيئت اتصاليّهء سرتاسرى عمل است ) ، باشد ، كه شك در حدوث و وجود آن است و نه در بقايش ( چرا كه قبلا عمل محقّق نشده بود تا كه هيئت سرتاسرى آن محقق شود ، و لكن شك ما در اينست كه اكنون كه اين عمل را تمام كردهايم آيا هيئت اتصاليهء سرتاسرى محقق مىشود يا نه ؟ ) و لذا استصحابى در كار نيست .
و امّا اصالت بقاء اجزاء سابقه بنا بر قابليت الحاق باقى اجزاء به آن بعيد نيست كه از اصول مثبته باشند .
( پس : استصحابى را كه در تثبيت آن تلاش كرديم متزلزل شد . )
( دفع اشكال از استصحاب هيئت اتصاليّهء سرتاسرى )
شيخ در ادامه مىفرمايد : ( استصحابى را كه در اثبات آن كوشيديم متزلزل شد ) ، مگر اين كه گفته شود : استصحاب هيئت اتّصاليّه از استصحابات عرفيهاى است كه بر مبناى دقت نظر عميق نيست . مثل استصحاب كريت آبى كه مسبوق به كريّت است .
و در بقاء اجزاء سابقه و قابليّت اتصال آنها گفته مىشود كه : وقتى مراد اصلى از قطع ( قاطع ) و عدم آن ، همان لزوم اعادهء اجزاء سابقه و عدم اعادهء آن باشد ، و وقتى حكم به قابليّت آن اجزاء براى الحاق بقيّهء اجزاء به آن به منزلهء حكم به عدم وجوب اعادهء آنها باشد ، خارج مىشود از اصول مثبتهاى كه عدم اعتماد به آنها در اثبات آثار غير شرعيّه در محلّ خودش ذكر شده است .
پس : بفهم .
* * *
تشريح المسائل
* مراد از ( و فيه نظر يظهر ممّا ذكرنا . . . الخ ) چيست ؟
اشكال شيخ به رديّهء صاحب فصول است به استصحاب الصّحة ، و لذا مىفرمايد ما اين رديّه را قبول نداريم .