تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧

( استدلال بر صحت عمل به واسطهء استصحاب صحت )

و مانند استدلال به اين دليل بر بطلان ، در ضعيف بودن ، استدلال بر صحت است به واسطهء استصحاب صحت ، بنا بر اينكه عبادت قبل از اين زيادت صحيح بوده ، و اصل ( در اينجا ) بقاء اين صحت و عارض نشدن بطلان برآن عبادت است .

( مناقشهء جناب شيخ در استصحاب صحت )

پس در ( هريك از سه بخش كلام ) اشكالى است : 1 - اين كه اگر اين مستصحب ، مجموع نماز باشد ، پس بعد ( از اين زيادت ) مجموع نماز ، محقق نشده است . 2 - و اگر اين مستصحب ، صحت اجزاء ماضيه است پس اين استصحاب بىفايده است ، چرا كه صحت اين اجزاء : يا عبارت است از مطابقت اين اجزاء با امرى كه به آنها تعلّق گرفته ، و يا ( به معناى ) ترتب اثر برآن اجزاء است . و مراد از اثرى كه بر اين اجزاء مترتب مىشود ، حصول و تحقق مركب است كه منظم است به بقيّهء اجزاء و شرائط . زيرا اثر جزء كه صحت جزء منوط به آن است . حصول و تحقق كلّ است به واسطهء اين جزء در صورتى كه منظم است به تمام آنچه غير از اين جزء در كل معتبر است . بر كسى پوشيده نيست كه صحت بر هر دو معنا ( يقينى ) و براى اجزاء سابقه باقى است ، زيرا اين اجزاء پس از وقوعشان مطابق با امر به خودشان است و اين چنين جزئى به خاطر آنچه بعدا برآن واقع مىشود دگرگون نمىشود ( كه اين اشاره دارد به صحت معناى اول است ) . و اين اجزاء ( سابقه پس از رخ دادن آن زيادت ) بر وجهى هستند كه اگر تمام آنچه در كلّ معتبر شده است به آنها ضميمه شوند ، كلّ حاصل مىشود . پس : عدم حصول ( و انجام نگرفتن ) كلّ به خاطر عدم انضمام تمام آن چيزى است كه در كل اعتبار شده است به اين اجزاء ( سابقه ) ، اخلالى به صحت اين اجزاء وارد نمىكند .