( استدلال بر صحت عمل به واسطهء استصحاب صحت )
و مانند استدلال به اين دليل بر بطلان ، در ضعيف بودن ، استدلال بر صحت است به واسطهء استصحاب صحت ، بنا بر اينكه عبادت قبل از اين زيادت صحيح بوده ، و اصل ( در اينجا ) بقاء اين صحت و عارض نشدن بطلان برآن عبادت است .
( مناقشهء جناب شيخ در استصحاب صحت )
پس در ( هريك از سه بخش كلام ) اشكالى است :
1 - اين كه اگر اين مستصحب ، مجموع نماز باشد ، پس بعد ( از اين زيادت ) مجموع نماز ، محقق نشده است .
2 - و اگر اين مستصحب ، صحت اجزاء ماضيه است پس اين استصحاب بىفايده است ، چرا كه صحت اين اجزاء :
يا عبارت است از مطابقت اين اجزاء با امرى كه به آنها تعلّق گرفته ، و يا ( به معناى ) ترتب اثر برآن اجزاء است .
و مراد از اثرى كه بر اين اجزاء مترتب مىشود ، حصول و تحقق مركب است كه منظم است به بقيّهء اجزاء و شرائط .
زيرا اثر جزء كه صحت جزء منوط به آن است . حصول و تحقق كلّ است به واسطهء اين جزء در صورتى كه منظم است به تمام آنچه غير از اين جزء در كل معتبر است .
بر كسى پوشيده نيست كه صحت بر هر دو معنا ( يقينى ) و براى اجزاء سابقه باقى است ، زيرا اين اجزاء پس از وقوعشان مطابق با امر به خودشان است و اين چنين جزئى به خاطر آنچه بعدا برآن واقع مىشود دگرگون نمىشود ( كه اين اشاره دارد به صحت معناى اول است ) .
و اين اجزاء ( سابقه پس از رخ دادن آن زيادت ) بر وجهى هستند كه اگر تمام آنچه در كلّ معتبر شده است به آنها ضميمه شوند ، كلّ حاصل مىشود .
پس : عدم حصول ( و انجام نگرفتن ) كلّ به خاطر عدم انضمام تمام آن چيزى است كه در كل اعتبار شده است به اين اجزاء ( سابقه ) ، اخلالى به صحت اين اجزاء وارد نمىكند .