2 - از طرف شارع نسبت به مكلّف ، امر ديگرى با ملاحظهء حال غفلت احداث نشده است ، چرا كه شخص غافل از غفلت خود هم غافل است .
پس : نمازى كه مكلّف بدون سوره بجا مىآورد ، اصلا مأمور به نمىباشد .
نهايت اينكه :
امر فعلى به نماز با سوره براى او استمرار ندارد ، چون كه تكليف كردن غافل محال است و تا زمانى كه غافل است تكليف از او ساقط است .
مثل كسى كه اساسا از نمازش غافل شده و يا به خواب رفته است كه پس از هشيارى و توجّه به آن درحالىكه هنوز وقت باقى است ، به مقتضاى امر اوّلى نماز ، بر او واجب است كه نمازش را بجا آورد .
* و امّا حضرت امام خمينى ( ره ) از اين ديدگاه شيخ در اينجا چنين استفاده كرده است :
اجراى برائت منوط به اين نيست كه غافل و سهوكننده خطاب اختصاصى داشته باشند ، بلكه خطاب اختصاصى براى آنها لغو است .
زيرا خطاب تنها براى تحريك مكلّف و برانگيختن او به سوى مطلوب است . پس اگر فرض شود كه خطابهايى كه برانگيزانندهء عامد و عالم به سوى مركب تام مىباشند برانگيزانندهء غافل و ساهى به سوى مركب ناقصاند و از جهت تأثير خطاب در برانگيختن تفاوتى ميان آنها نيست ، خطاب اختصاصى و در نتيجه امر اختصاصى براى آنها لغو مىباشد .
زيرا : بديهى است كسى كه در جزئى از مركب دچار سهو شده و از آن غافل است ، محرك و برانگيزانندهء او به سوى مركب ناقص ، جز سخن خداى تعالى كه فرمود :
أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ ،
در سورهء اسراء آيه 17 ، نيست . چنان كه عالم عامد را به سوى مركب تام ، برمىانگيزد و تحريك مىكند .
پس : وقتى فرض شود كه مركب تام نسبت به عامد ، و مركب ناقص نسبت به ساهى و غافل ، داراى ملاك و اقتضا است و برانگيزانندهء آنها به سوى مطلوب ، همان خطابهاى متعلّق به طبيعتها مىباشد ، اختصاص پيدا كردن هريك از آنها به خطابى خاصّ معنا ندارد .
به عبارت ديگر : غرض از خطاب جز وسيله شدن آن براى تحريك مكلّف به سوى مطلوب ، و يا متمكّن گرديدن او از پرستش خداوند نيست .
حال : اگر فرض شود كه در خود تعلّق امر به مأمور به ، ملاك و اقتضا وجود دارد ، بخاطر اينكه كمال مكلّف جز با اتيان مأمور به آنهم با وصف عبوديت و پرستش حاصل نمىشود ، و وصف