تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
و يا فى المثل : دليل مىگويد : الغصب حرام ، كه اين يك حرمت نفسيّه دارد و مخصوص حال نماز نيست و لكن ما از اين خطاب ، شرطيّت اباحهء مكان و يا عدم غصبيّت را جهت صحت نماز انتزاع مىكنيم . زيرا : منشا انتزاع اين شروط يعنى خطابات نفسيّه تكليفيّه اختصاص به حال ذكر و التفات دارد . پس : در حال نسيان ، اباحهء امكان يا عدم لبس ابريشم ، شرط صحت نماز نمىباشد . * حاصل و خلاصهء اشكال را با زبانى ساده‌تر در يك گفتمان بيان كنيد ؟ مىگويد جناب شيخ شما كه ادّعاى دليل بر عموميّت جزئيّت نسبت به حال غفلت نموديد ، مربوط به همه جا و در همهء موارد نيست ، زيرا اين دليلى كه جزئيّت را برعهدهء مكلّف گذاشته چند جور تصور مىشود از جمله : 1 - در برخى از موارد ، الجزء جزء مطلقا ، چه ذاكر باشى چه غافل ، زيرا دليلى وجود دارد كه با صراحت اين جزئيّت را اعلام مىكند ، فى المثل مىگويد : لا صلاة الّا بفاتحة الكتاب . - حال جناب شيخ اگر دليلى اين چنين قاطع وجود داشته باشد ، بله حرف شما كه فرموديد : الجزء جزء مطلقا صحيح است ، و ما در اين صورت با شما موافقيم . 2 - در برخى موارد دليلى كه اين جزء بودن را القاء مىكند مجمل است ، فى المثل دليل قائم شده بر اينكه فاتحة الكتاب جزء نماز است و لكن مجمعين نگفته‌اند كه فلان عمل جزء نماز است مطلقا ، يعنى قيد مطلقا در عبارات آنها نيامده است . پس : دليل الجزء مىشود مجمل و در اين صورت ما شك مىكنيم كه سوره در حال نسيان جزء نماز هست يا نه ؟ و لذا سؤال پيش مىآيد كه در اينجا چه بايد كرد ؟ ما مىگوئيم : همان‌طور كه در شك در جزئيت عده‌اى مىگفتند : احتياط ، گروهى نيز مىگفتند برائت ، همين‌طور هم در اينجا برخى قائل به احتياطاند و مىگويند اگر مكلف سهوا جزء مزبور را ترك كرده سپس متوجّه جزئيت آن شود بايد نماز را اعاده كند . - امّا برخى نيز قائل به اجراى برائت شده جزئيت آن جزء مشكوك را نفى مىكنند . 3 - گاهى نيز دليل اين جزئيت جزء يك حكم تكليفى است ، بدين معنا كه ما اين حكم وضعى جزئيت را از تكليف برداشت مىكنيم و الّا دليل مستقل در اثبات اين جزئيت نداريم . و دليل مركب نيز مطلق است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 442 | الشيخ الأنصاري / جمشيد سميعى