ناسى قابليّت پذيرش خطاب خاص و علىحده را نسبت به آن سورهاى كه از آن غفلت كرده است ندارد چه از جهت ايجاب و چه از جهت اسقاط .
بنابراين : ( آن اجماعى كه مىگويد سوره جزء نماز است هم شامل ذاكر مىشود و هم ناسى را دربر مىگيرد زيرا كه نمىشود كه خطاب ذاكر و ناسى از هم جدا شود ) .
2 - و اگر از اين عدم جزئيّت ، امضاء و تأييد نماز بدون سوره به عنوان بدل و عوض از عبادت واقعيّه ( يعنى نماز با سوره ) اراده شده باشد ، اين سخنى نيكو و پسنديده است .
زيرا : اين ( بدليّت ناقص از كامل ) حكمى است در حق غافل پس از زوال غفلتش ، لكن جزء نبودن به اين معنا ( كه ناقص بدل از كامل باشد ) ، عند الشك ، از جمله امورى است كه احدى از قائلين به برائت و يا احتياط به آن قائل نشدهاند چرا كه اين معنا ( يعنى جزء نبودن ) حكمى است وضعى كه ادلّهء برائت در آن جارى نمىشود ، بلكه اصل در اينجا اصالة العدم است ( و لذا چنين بدليّتى وجود ندارد و باطل است و اگر سخن از احسان باشد نيازمند دليل خارجى است چرا كه با بدليّت درست نمىشود ) .
و اين همان معناى مورد اختيار ماست كه گفتيم : عبادتى كه بخاطر نسيان فاقد جزء است فاسد است .
يعنى اين عمل ناقص نه مأمور بها است ( چون خدا نمىتواند به ناسى امر كند نماز بىسوره بخوان ) و نه مسقط از مأمور به واقعى است .
* * *
تشريح المسائل
* حاصل اشكال مورد نظر در اينجا چيست ؟
مىگويد اينكه شما در مقدمهء اوّل خود مدّعى عموميّت جزئيّت ، نسبت به حال غفلت شديد و آن را به كرسى نشانديد ، مربوط به همه جا نيست ، بلكه بايد دليل جزئيت را در نظر گرفته و براساس آن محاسبهء خود را انجام دهيم . لكن دليل جزئيت هم از سه قسم خارج نمىباشد كه نتيجهء هريك نيز با ديگرى متفاوت است .
به عبارت ديگر اگر بپرسيد اين دليلى كه جزئيّت را برعهدهء مكلّف گذاشته چند جور متصوّر است ؟ به شما مىگوئيم سه جور متصور است :