خلاصه اينكه : به نظر شيخ اگر كسى جزئى را سهوا ترك كند ، عبادتش باطل است .
* مراد از ( امّا عموم جزئيته لحال الغفلة . . . ) چيست ؟
درحقيقت پاسخ به اين سؤال است كه چرا و از كجا كه جزئيت تعميم داشته و حالت غفلت را هم شامل مىشود ؟
و لذا شيخ مىفرمايد :
از آنجا كه خطاب صادره از جانب شارع از روز اول يك خطاب بوده كه فى المثل به نماز با قرائت تعلّق گرفته است و لكن در خارج براى مكلّف نسبت به قرائت غفلت پيش آمده ، و لكن اين حالت غفلت و نسيان باعث نمىشود كه مأمور به تغيير كرده و امر ديگرى متوجّه او شود به اين عنوان كه :
ايها الغافل اقم الصلاة بدون القراءة . زيرا چنان كه گفتيم : غافل قابليت خطاب را ندارد و محال است كه تكليف به او تعلّق بگيرد . چون كه غافل نه تنها از جزء مزبور غافل است كه از غفلت خويش هم غافل است .
اگر بگوئى غافل قابليت خطاب دارد به شما خواهيم گفت :
در اين صورت از غفلت خارج شده و ذاكر مىباشد . پس غافل بما هو غافل محال است مخاطب به خطابى باشد .
نتيجه اينكه : به واسطهء غفلت آن امر اوّلى تغيير نيافته و امر جديدى متوجه ناسى نمىشود بلكه همان امر اوّلى كه صادر شده به نماز با قرائت تعلّق گرفته كه آنهم فعلا در حق غافل به درجهء فعليت نرسيده است .
بنابراين :
1 - فراموشكنندهء يك جزء در حكم فراموشكنندهء كل عبادت است و يا به منزلهء كسى است كه تمام يا قسمتى از وقت واجب را در خواب و يا بيهوشى بسر برده است .
2 - در اين حالات عارضى خطاب در حق فرد منجّز نمىشود ، لكن به محض رفع فراموشى و يا بيدارى از خواب و يا به هوش آمدن ، بايد عملش را اداء يا قضاء بطور كامل اعاده كند .
پس : عملى كه در حال فراموشى و بدون جزء انجام شود مجزى نبوده و پس از رفع نسيان بايد اعاده شود .
* * *
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 436
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٣٦