نمىباشد ، و اين همان معناى فساد ( عبادت ) است .
امّا عام بودن جزئيت جزء براى حال غفلت ، بخاطر اينست كه : غفلت موجب تغيير و دگرگونى مأمور به نمىشود .
زيرا مخاطب به نماز با سوره اگر در اثناء نماز از سوره غفلت كند ، امرى كه قبل از غفلت متوجّه او بوده ، تغيير نمىيابد ، و امر جديدى براى آدم غافل حادث نمىشود ، چرا كه او از غفلت خودش هم غافل است .
پس : نماز بجا آوردهشدهء بدون سوره ، اصلا مأمور به ( هيچ ) امرى نيست ( نه امر قديمى و نه امر جديدى الحدوث ) ، نهايت امر اينكه :
عدم توجه امر به نماز با سوره ، نسبت به او ( در حال غفلت ) به دليل محال بودن تكليف است نسبت به غافل ، و لذا تا زمانى كه در حال فراموشى است تكليف از او ساقط است ، مثل كسى كه اصلا نماز را فراموش كرده و يا خوابيده و از آن بازمانده است .
پس : اگر متوجه به نماز شد و وقت باقى است ، به مقتضاى امر اوّل نماز بر او واجب است .
* * *
تشريح المسائل
* مراد از ( المسألة الاولى ، فى ترك الجزء سهوا ) چيست ؟
اينست كه : ترك الجزء سهوا ، على القاعده مبطل است يا نه ؟ و لذا شيخ مىفرمايد :
به عقيدهء من مقتضاى اصل اوّلى و قاعدهء اوّليه اينست كه : عبادت با نقصان سهوى هر جزئى از اجزاء كه جزئيتشان محرز و مسلّم است ، باطل مىشود . مگر در مواردى كه دليلى عام يا خاص بر صحت آن عبادت بدون فلان جزء از روى سهو ، دلالت كند ، كه در اين صورت ما تابع دليل هستيم .
چرا ؟
زيرا : الجزء جزء مطلقا .
* چرا الجزء جزء مطلقا ؟
زيرا غافل ، قابل خطاب نيست تا مولى بفرمايد : ايّها الذاكر ، تو نماز با سوره بخوان و ايّها الناسى تو نماز بدون سوره بخوان .