تفاوت مذكور يعنى جزء قرار دادن سوره براى يكى و عدم جزئيّت آن براى ديگرى معقول نيست .
زيرا ناسى نه تنها متوجّه وجوب سوره نيست و از آن غافل است ، از غفلت و فراموشى خود نيز غافل است .
لذا آدم غافل بما هو غافل ، قابل خطاب نمىباشد و لذا اگر مورد خطاب واقع شود ، موضوع منقلب خواهد شد ، بدين معنا كه از حالت غفلت خارج شده و ذاكر مىشود .
بنابراين : چيزى كه جزء عمل شد ، مطلقا بايد جزء عمل باشد چه در حال ذكر چه در حال نسيان ، همانطورىكه احكام الهيه به لحاظ علم و جهل تعميم داشته و اختصاصى به عالمين به آنها ندارند .
خلاصهء مطلب اينكه :
الف - 1 - هر چيزى كه در حال عمد و التفات جزء عبادت است ، در حال سهو و نسيان نيز جزء عبادت است .
2 - اگر جزء منتفى شود ، مركب و كلّ نيز منتفى مىشود .
3 - مركب بودن فلان جزء ، غير از مركب با فلان جزء است .
پس : مأتىّ به يعنى عملى كه مكلف انجام داده با مأمور به ، يعنى عملى كه شارع مقدّس وى را بدان امر كرده ، هماهنگ نيست .
ب - وقتى مأتىّ به منطبق با مأمور به نباشد مجزى نيست .
عملى كه مجزى نباشد موجب امتثال امر مولى نمىشود و مكفى نيست .
پس : بايد اعاده شود و دوباره به صورت ادا يا قضا انجام شود .
فهذا معناى فساد و بطلان عبادت قبلى است كه بدون جزء انجام شده .
به عبارت ديگر :
1 - ناسيى كه نمازش را بدون سوره بخواند ، مأتى به او با مأمور به او مطابق نيست . و وقتى مأتى به او مطابق مأمور به او نبود عملش مجزى نيست و بايد اعاده شود .
يعنى : همانطور كه معناى فساد در معامله ، عدم ترتب اثر است ، بدين معنا كه معامله بىاثر است ، معناى فساد در عبادت نيز ، عدم مطابقت مأتىّ به با مأمور به است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 435
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٣٥