تخيير است باز هم مطلقا چنين است ، چرا شما در اينجا بر خلاف اين قانون قائل به تفصيل شدهايد ؟
* عبارة اخراى اين اشكال در يك گفتمان ساده چيست ؟
مستشكل اعتراض كرده از جناب شيخ مىپرسد :
جناب شيخ در رابطهء با جزء مشكوك دو خبر متعارض وارد شده است بفرمائيد ببينيم قاعده و قانون جهت حلّ مسئله در اينجا چيست ؟ تخيير است يا تساقط ؟ كدام يك از اين دو براى شما قانونيت دارند ؟
جناب شيخ اگر بگوئيد قانون در تعارض خبرين تخيير است با بودن اطلاق معتبر هم بايد بگوئيد : اذن فتخيّر . نه اينكه خبرين را ناديده گرفته به سراغ اصالة الاطلاق رفته و مسئله را بطور كلّى از محل بحث كه شك است خارج كرده ، به باب ظن ببريد .
خير نبايد به اصالة الاطلاق رجوع كنيد بلكه بايد به همان اذن فتخيّر عمل كنيد و اگر بگوئيد در تعارض خبرين قانون تساقط است بدين معنا كه وقتى دو خبر با هم تعارض مىكنند بايد تساقط كنند ، پس بايد در صورت نبود خطاب مطلق قابل استفاده هم بايد تساقط بكنند و نه اينكه شما بگوئيد : اذن فتخيّر
جناب شيخ دو پهلو حركت نكنيد و نگوئيد : تارة تخيير و تارة تساقط بلكه يك حرف بزنيد يا تخيير مطلقا و يا تساقط مطلقا .
به عبارت ديگر :
به يكباره بفرمائيد : اذن فتخيّر و لو خطاب باارزش و قابل استفادهاى وجود داشته باشد و يا به يكباره بگوئيد : تساقطا و لو خطاب باارزش و قابل استفادهاى وجود نداشته باشد .
* قبل از پاسخ شيخ مقدّمة بفرمائيد در باب حجيّت اصول لفظيهء عقلائيّه از جمله اصالة الاطلاق چند مبنا وجود دارد ؟
دو مبنا وجود دارد :
1 - گروهى اصول لفظيّهء عقلائيّه را به مناط افادهء ظنّ نوعى و به تعبير ديگر ظهور نوعى حجّت مىدانند .
2 - و گروهى اصول مزبور را صرفا از باب تعبّد عقلائى حجّت مىدانند اعمّ از اينكه مفيد ظنّ نوعى باشد و يا اينكه نباشد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 366
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٦٦