تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
دارد . فى المثل : در همين مثال شك در جزئيّت سوره براى نماز فرض كنيم كه خطاب أقيموا الصلاة اطلاق داشته و همهء مقدّمات حكمت در آن فراهم است از جمله اينكه مولى در مقام بيان به منظور عمل مىباشد . * با توجّه به مقدّمهء فوق مراد از ( لكن ينبغى ان يحمل هذا الحكم . . . ) چيست ؟ بيان جناب شيخ است مبنى بر اينكه : اگرچه كلام مشهور اطلاق دارد و شامل ما نحن فيه هم مىشود لكن بهتر است كه ما قائل به تفصيل شده اين اطلاق كلام حضرات را به صورت نبود خطاب مطلق معتبر حمل كنيم ، يعنى بگوئيم : در صورت تعارض نصّين و نبود چنين مطلقى ، حكم به تخيير مىشود ، و لكن در صورت وجود يك خطاب مطلق معتبر نوبت به اخبار تخيير نمىرسد بلكه متعارضين تساقط مىكنند و ما به اين مطلقى كه سالم از معارض و مقيّد است مراجعه كرده ، حكم مىكنيم به عدم جزئيت سوره براى نماز و مىگوئيم : مولى در مقام بيان بوده است و لذا اگر سوره در غرض او دخيل بود ، قيد مىنمود و مىفرمود : أقيموا الصلاة مع السّورة و لكن از آنجا كه چنين تقييدى نكرده كشف مىكنيم عدم دخالت سوره را در غرض او . * پس مراد از ( و هذا الفرض خارج عن موضوع المسألة ، لانّها . . . ) چيست ؟ اينست كه : اگر ما در اين مسئله خطاب مطلق قابل استفاده داشته باشيم ديگر جاى اخبار تخيير و يا اذن فتخيّر نيست بلكه جاى رجوع به آن خطاب مطلق قابل استفاده است . و لذا : در فرض مزبور مسئله از محل كلام يعنى مباحث شك خارج مىشود . * چرا ؟ زيرا : وقتى در محلّ بحث خطاب مطلق قابل استفاده داشته باشيم مسئله ملحق مىشود به باب ظنّ . به عبارت ديگر : ما بطور كلّى سه مقصد از مقاصد فرائد را خوانده‌ايم از جمله : قطع و ظنّ و شك . و در مباحث قطع و ظن كه قبل از مباحث شك قرار دارند خوانديم كه از جملهء ظنون خاصه ، ظواهر الفاظ يعنى اصالة الاطلاق ، اصالة العموم و . . . مىباشد . پس در اينجا نيز اگر مطلق قابل استفاده‌اى باشد ملحق مىشود به همان باب و از محلّ بحث كه شك مىباشد خارج مىشود .