( دفع توهم مزبور )
و دفع اين توهم از آنچه ما ذكر نموديم آشكار مىشود و آن اين بود كه :
مفهوم صلات مقيّد به مفهوم صحت نشده و حال آنكه ( در خارج ) عمل تام الاجزاء و الشرائط است . بلكه مقيّد شده است به امورى كه از ادلهء خارجيّه اعتبار آنها دانسته مىشود ( مثل : ذكر ، قرائت ، تشهد ، سلام و . . . ) .
پس از علم به عدم ارادهء عبادت فاسده ، علم به عدم ارادهء اين مصاديقى است كه فاقد امورى هستند كه دليل خارجى بر تقييد صلاة بر آنها دلالت داشته ( و قيد صحت صلاة هستند ) ، نه اينكه مفهوم عبادت فاسده از مفهوم مطلق خارج شده و مفهوم صحيحه در آن باقى بماند ( يعنى ماهيت بما هى ماهيت مقيد به فساد و يا صحت نيست ) .
پس هرگاه در صدق صحيحه بودن و يا فاسده بودن صلاة شك شود ، رجوع به اصالة الاحتياط جهت احراز مفهوم صحت واجب مىشود .
و اين مغالطه در تمام مطلقات ( قرآنى ) جارى است به اينكه گفته شود : مراد از مأمور به در اين سخن مولى كه فرموده : اعتق رقبة ، چيزى نيست جز جامع شروط صحت بودن .
زيرا ماهيت فاقد اين شروط قطعا مراد مولى نيست ، پس هرگاه در شرط بودن چيزى شك شود ، درحقيقت شك كردن در تحقق عنوان ماهيت است كه آيا جامع شرايط هست يا نه ؟
پس : در چنين موردى جهت حصول قطع به احراز آن ( عنوان مأمور به ) احتياط واجب مىشود .
بطور خلاصه :
دفع اين توهّم با اندكى توجّه آشكار است ، بنابراين بازمىگرديم به اصل بحث و مىگوئيم :
وقتى معلوم شد كه الفاظ عبادات بنا بر قول به اعم همچون ساير مطلقات بوده و خود داراى حكم مخصوص به خود هستند ، و معلوم شد كه تمسّك به اطلاق مطلق در هر صورتى جايز نيست بلكه داراى شروط و مقدّماتى است .
مثل آنجائى كه خطاب در مقام اهمالگوئى و اجمال است به نحوى كه اين مقام مقام بيان ( تشريح و توضيح ) نمىباشد .
فى المثل : اگر فلان بيمار در وقت غير مناسب ( مثلا خيابان ) به طبيب رجوع كند و طبيب به او بگويد تو بايد دارو يا مسهل مصرف كنى ، آيا براى بيمار جايز است كه با تمسّك به اطلاق كلام طبيب دارو و يا مسهل گرفته مصرف كند ؟ اينچنين است اگر مولى به عبدش بگويد : يجب عليك المسافرة غدا .