تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣

( دفع توهم مزبور )

و دفع اين توهم از آنچه ما ذكر نموديم آشكار مىشود و آن اين بود كه : مفهوم صلات مقيّد به مفهوم صحت نشده و حال آنكه ( در خارج ) عمل تام الاجزاء و الشرائط است . بلكه مقيّد شده است به امورى كه از ادلهء خارجيّه اعتبار آنها دانسته مىشود ( مثل : ذكر ، قرائت ، تشهد ، سلام و . . . ) . پس از علم به عدم ارادهء عبادت فاسده ، علم به عدم ارادهء اين مصاديقى است كه فاقد امورى هستند كه دليل خارجى بر تقييد صلاة بر آنها دلالت داشته ( و قيد صحت صلاة هستند ) ، نه اينكه مفهوم عبادت فاسده از مفهوم مطلق خارج شده و مفهوم صحيحه در آن باقى بماند ( يعنى ماهيت بما هى ماهيت مقيد به فساد و يا صحت نيست ) . پس هرگاه در صدق صحيحه بودن و يا فاسده بودن صلاة شك شود ، رجوع به اصالة الاحتياط جهت احراز مفهوم صحت واجب مىشود . و اين مغالطه در تمام مطلقات ( قرآنى ) جارى است به اينكه گفته شود : مراد از مأمور به در اين سخن مولى كه فرموده : اعتق رقبة ، چيزى نيست جز جامع شروط صحت بودن . زيرا ماهيت فاقد اين شروط قطعا مراد مولى نيست ، پس هرگاه در شرط بودن چيزى شك شود ، درحقيقت شك كردن در تحقق عنوان ماهيت است كه آيا جامع شرايط هست يا نه ؟ پس : در چنين موردى جهت حصول قطع به احراز آن ( عنوان مأمور به ) احتياط واجب مىشود . بطور خلاصه : دفع اين توهّم با اندكى توجّه آشكار است ، بنابراين بازمىگرديم به اصل بحث و مىگوئيم : وقتى معلوم شد كه الفاظ عبادات بنا بر قول به اعم همچون ساير مطلقات بوده و خود داراى حكم مخصوص به خود هستند ، و معلوم شد كه تمسّك به اطلاق مطلق در هر صورتى جايز نيست بلكه داراى شروط و مقدّماتى است . مثل آنجائى كه خطاب در مقام اهمال‌گوئى و اجمال است به نحوى كه اين مقام مقام بيان ( تشريح و توضيح ) نمىباشد . فى المثل : اگر فلان بيمار در وقت غير مناسب ( مثلا خيابان ) به طبيب رجوع كند و طبيب به او بگويد تو بايد دارو يا مسهل مصرف كنى ، آيا براى بيمار جايز است كه با تمسّك به اطلاق كلام طبيب دارو و يا مسهل گرفته مصرف كند ؟ اين‌چنين است اگر مولى به عبدش بگويد : يجب عليك المسافرة غدا .