كه مىفرمايد : ( كلوا ) گوشت چنين حيوانى كه كلب الصيد شكار كرده حلال است ، لكن اين سؤال پيش مىآيد كه پس تكليف آن قسمتهائى كه كلب گاز گرفته است چه مىشود آيا پاك است يا نجس ؟
پاسخ اينست كه : بايد آن را با آب تطهير نمود و به عبارت ديگر آب كشيد .
مىگوئيم : ولى مولى بطور مطلق فرمود :
كُلُوا . . . *
و ديگر نفرمود كه محلّ گازگرفتگى را بشوئيد يا نشوئيد .
مىگوئيم : آيهء شريفه در مقام بيان يك جهت است و آن مزكّى بودن چنين حيوانى است يعنى كه از ميته محسوب نمىشود . امّا اينكه محلّ گازگرفتگى پاك است يا نجس آيا بايد آن محلّ را شست يا نه ؟ جهتى است كه آيهء شريفه با اين جهت كارى ندارد . بلكه اين جهت را بايد از خطابات ديگرى كه توجّه به طهارت يا عدم طهارت شىء توجه دارند بدست آورد .
از كجا پيدا كنيم ؟ از آنجا كه فرموده : الكلب نجس ، آنجا را كه كلب گاز گرفته و زخمى كرده نجس است و هر متنجّسى را بايد شست .
پس بايد ديد كه خطاب مطلق در مقام بيان چه جهتى است :
يكى ديگر از اين شرائط و مقدّمات اينست كه :
بايد ديد مطلقى كه از مولى صادر شده در مقام توضيح يعنى تمام المراد است به منظور امتثال و انجام عمل و يا در مقام اهمال ؟
اگر در مقام توضيح و بيان تمام المراد باشد مىتوانيد از اصالة الاطلاق استفاده كنيد و لكن اگر در مقام اهمال و اجمالگوئى و يا مقام بيان به منظور جعل و تشريع قانونى است كه فعلا مقام عمل و امتثال آن مطرح نيست ، نمىتوانيد در آن از اطلاق كلام او استفاده كنيد .
زيرا تأخير بيان در چنين مواردى قبيح نيست چرا كه تأخير از وقت حاجت لازم مىآيد تا اينكه قبيح باشد . شما در مسير خود به محلّ كار به دكتر محلّ خود كه آشناى شماست برخورد مىكنيد پس از سلام و احوالپرسى ، عرض حال كرده او در جواب به شما مىگويد بايد دارو مصرف كنى .
آيا شما به خود اجازه مىدهيد به داروخانه مراجعه كرده و به بهانهء اينكه داروئى را كه دلتان مىخواهد گرفته بخوريد ؟
قطعا دكتر داروخانه به شما مىگويد دكتر در وسط راه نمىتوانسته داروى مورد نظر را تجويز كند و در مقام اهمالگوئى بوده تا شما نسبت به بيماريتان مسامحه نكنيد .