امّا : برخى از اجزاء متصوّر ركن نبوده و در صدق الاسم دخالت ندارند ، لكن در صحت صلاة دخالت دارند .
فى المثل : مشهور علماء بر اين اعتقادند كه از 11 تا مقارنات نماز ، 5 تاى آن ركن و در صدق الاسم صلاة دخالت دارند . يعنى :
اگر يكى از اين 5 ركن كم شود ، عملى كه شما انجام دادهاى صلاة ناميده نمىشود لكن آن 6 جزء ديگر ركن نبوده و در صدق الاسم دخالت ندارى ، و لذا اگر يكى از اين اجزاء آورده نشود ، صلاة محقق شده و لكن صحيح نمىباشد .
فى المثل : فاتحة الكتاب جزء ركن نماز نمىباشد بلكه قيد صحت نماز است .
بنابراين : اگر 5 ركن مورد نظر بدون بقيهء اجزاء برقرار شود اسم صلاة بر عمل شما صدق مىكند ، لكن چون فاقد بقيّهء اجزائى است كه قيد و يا شرط صلاتاند ، صحت ندارد .
خلاصه معناى اعم اينست كه :
اگر 5 ركن مزبور محقق شود ، صلاة محقق است اعم از اينكه بقيهء اجزاء محقق شوند يا نه ؟ و اما بقيّهء اجزاء اگر محقق شوند نماز صحيح است و در صورت عدم تحقّق نماز فاسد است .
* ارتباط دو مقدّمهء فوق با ما نحن فيه چيست ؟
چنانچه گفته شد : يك وقت هست كه ما مىدانيم شارع مقدّس صلاة را اختراع كرده و لكن ما نمىدانيم كه صلاة اسم است براى عمل نه جزئى كه اقل است يعنى نماز بدون سوره و يا اسم است براى عمل دهجزئى كه اكثر است يعنى نماز با سوره ؟
حال : بنابراين كه لفظ صلاة براى صحيح وضع شده باشد ، مىشود ، مجمل چرا كه نمىدانيم معناى صلاة چيست ، آيا به اين عمل نه جزئى گفته مىشود صلاة و يا به اين عمل دهجزئى ؟
چرا ؟
زيرا : فرض اينست كه : اگر يك جزء هم كم باشد ، ديگر صلاة نيست .
و امّا : بنابراين لفظ صلاة براى اعم از صحيح و فاسد وضع شده باشد و ما در جزء بودن يك جزء آن مثلا تكبيرة الاحرام شك كنيم دو صورت دارد :
1 - اگر احتمال بدهيم كه آن جزء ركنيّت دارد . باز صلاة مجمل است چرا كه نمىدانيم به آن 4 جزء صلاة گفته مىشود و يا به آن پنج جزء ؟
2 - اگر احتمال ركنيّت در آن ندهيم و اعتبارش را از باب قيد بودنش براى صحت نماز بدانيم و نه از باب ركنيت و دخالت در صدق الاسم ، در اين صورت خطاب يعنى صلّوا ، مجمل نمىباشد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣١٥