2 - پس از بلوغ شك مىكنم كه اين جزء بر من واجب است يا نه ؟
پس : استصحاب مىكنم عدم وجوب سوره را .
* مراد از ( و حالها حال سابقها بل أردأ ؛ لان الحادث المجعول هو وجوب الكل . . . ) چيست ؟
پاسخ شيخ است به استدلال مذكور و لذا مىفرمايد : وجوب جزء مشكوك به سه نحو قابل تصور است كه بايد ديد مراد مستدل كدام يك از اين سه نحو است ؟
- وجوب نفسى ضمنى .
- وجوب عقلى به معناى لابديّت .
- وجوب غيرى شرعى كه به تبع ذى المقدّمه يعنى اكثر واجب مىشود .
- حال از جناب مستدل مىپرسيم مراد شما چيست ؟
الف : اگر مراد شما ، استصحاب عدم وجوب نفسى جزء مشكوك است به شما مىگوئيم :
اوّلا : براى هيچ جزئى از اجزاء چه آنها كه معلومه هستند و چه آنها كه مجهوله و يا مشكوكه هستند ، وجوب نفسى جعل نمىشود .
ثانيا : وجوب نفسى از جانب مولى روى كلّ و مجموع مىآيد ، و لذا هر جزئى سهم خودش را از وجوب كل دريافت مىكند ، نه اين كه خودش علىحده واجب نفسى باشد .
پس : وجوب الجزء عين وجوب الكل .
ب : اگر مراد شما نفى وجوب عقلى به معناى لابديّت است از اين باب كه اين جزء مشكوك اگر واجب باشد مقدّمه مىشود براى اكثر ، به عنوان ذى المقدمه .
حال : براى تحقّق ذى المقدمه يعنى اكثر ، ناگزيريم از مقدّمه .
به شما مىگوئيم : لابديّت يك وصف جدا از جزء بودن نمىباشد ، بلكه چيزى كه جزء يك واجب باشد لا بدّ منه از او هستيم .
وقتى صفتى لازم لا ينفكّ چيزى باشد ، جائى براى جريان اصل نيست ، بلكه اصل در متبوع آن جارى مىشود . بدين معنا كه آن فلان شىء جزء هست يا نه ؟
اگر جزء باشد لا بدّ منه است و الّا اگر جزء نباشد ، لا بدّ منه نيست . فى المثل : زوجيت لازمهء ذاتى و لا ينفك اربعه است به نحوى كه توجه بوجودها و تنعدم . و لذا : زوجيت قابل تفكيك از اربعه نيست تا بگوئيم : زمانى جزء بود و لكن لابديّت نداشت و يا اربعه بود ولى زوجيّت نداشت و بعدا با يك حدوث مغاير ، حادث شد .
ج : و اگر مراد شما استصحاب عدم وجوب غيرى شرعى جزء است ، بايد بگوئيم اين اصل
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 303
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٠٣