مركب به اين جزء ( سوره ) ، جايز نيست ، تا اين كه به سبب اين ملاحظه شىء واحد مركبى از اين جزء و ساير اجزاء باشد زيرا اين عدم التفات به ده جزء نيز اثبات نمىكند كه مولى تركيب را نسبت به بقيّهء اجزاء ( يعنى 9 جزء ) اعتبار كرده است .
اين مطلب ، در صورتى است كه اصالت عدم التفات نسبت به شارعى كه منزّه از غفلت است جريان ندارد ، بلكه اصلا در جائى كه امر جزء دائر است ميان اين كه جزء واجب است يا مستحب مطلقا جارى نمىشود چرا كه حصول التفات در آن قطعى و مسلّم است . پس تأمّل كن .
* * *
تشريح المسائل
* حاصل مطلب تا بدين جا چه شد ؟
اين شد كه شيخ اعظم قائل شد در باب اقلّ و اكثر نسبت به اكثر يا جزء مشكوك ( مثل سوره ) ، اصالة البراءة جارى مىشود ، چه برائت شرعيّه ، چه برائت عقليّه .
* مراد از ( و اعلم : انّ هنا اصولا ربّما يتمسّك بما على المختار ) چيست ؟
اينست كه : گروه ديگرى از حضرات اصوليين كه در جريان برائت نسبت به اكثر يا جزء مشكوك با شيخ موافقاند ، در اثبات اين مدّعا به يك سلسله استصحاب عدميّهء حكميّه و موضوعيّه استدلال كردهاند كه به نظر شيخ استدلال آنها ناتمام است .
و لذا اجتناب شيخ اين دلايل را نقل و نقد مىكند .
1 - از جمله اين اصول : استصحاب عدم وجوب اكثر است . بدين معنا كه :
1 - در دوران كودكى و قبل از بلوغ اكثر بر ما واجب نبود .
2 - در دوران پس از بلوغ شك مىكنيم كه اكثر بر ما واجب است يا نه ؟
استصحاب مىكنيم عدم وجوب اكثر را .
* پس مراد از ( و قد عرفت سابقا حالها ) چيست ؟
اينست كه : در گذشته قبل از بيان ادلّهء ششگانه احتياطىها ، اصل مزبور را مطرح كرده شقوق آن را بيان نموده و ثابت نموديم كه چنين استصحابى در ما نحن فيه بىفايده است .
2 - و از جملهء اين اصول : استصحاب عدم وجوب جزء مشكوك است و لذا مىگويند :
1 - در دوران قبل از بلوغ اين جزء مشكوك مثلا سوره بر من واجب نبود .