پس : باقى نمىماند براى جاهل جز رهائى پيدا كردن از تبعات مخالفت با امرى كه متوجّه اوست .
و لذا : اين رهائى و نجات در مقام اطاعت و معصيت ، يك واجب عقلى است و ( چنين رهائى ) ربطى به مسئله لطف ندارد ، بلكه اين ( طاعت و معصيت ) جريان دارد برفرض عدم لطف در مأمور به بنا بر قول اشاعره ، و عدم مصلحت در مأمور به بنا بر نظر برخى عدليه ( كه مصلحت در امر را كافى مىدانند . )
و اين تخلّص و رهايى ( از جهنم ) حامل مىشود به واسطهء انجام آن مقدارى كه مىداند كه اگر تركش بكند ، مستحق عقاب و مؤاخذه است و ( آن اقل است ) كه واجب است انجام شود .
و امّا آنكه زائد ( و مشكوك ) است ، مؤاخذه به خاطر تركش در صورت عدم البيان ، قبيح است .
* * *
تشريح المسائل
* قبل از بيان اشكال دوّم مقدّمة بفرمائيد رأى اشاعره نسبت به اوامر الهى چيست ؟
معتقدند كه اوامر و نواهى الهى :
1 - تابع اراده و ميل اوست .
2 - تحت هيچ ضابطهاى در نيامده ، قانونى برآن حاكم نمىباشد .
3 - او به هرچه بخواهد امر مىكند و هروقت هم كه بخواهد ، آن را لغو و يا عوض مىكند .
4 - اين گونه نيست كه اوامر و نواهى الهى دائر مدار مصالح و مفاسد باشد .
5 - حسن و قبح و يا مصلحت و مفسده تابع امر و نهى اوست .
يعنى : به هر چيزى كه او امر كند ، به دنبال امر او مصلحت و حسن از آن عمل انتزاع مىشود يعنى : چون امر مىكند ، به دنبال آن مصلحت مىآيد و حسن پيدا مىشود ، نه اينكه چون حسن و داراى مصلحت بود امر مىآيد .
به عبارت ديگر : الحسن ما حسّنه الشارع .
* نظر اماميّه در رابطهء با اوامر و نواهى الهى چيست ؟
اينست كه : خداى تعالى حكيم است و كارهايش را از روى حكمت و نظم و حكمت انجام