تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
* مقدّمهء اوّل چيست ؟ اينست كه : مركب‌هاى اعتبارى در عالم اعتبار از برخى جهات مثل مركّب‌هاى حقيقى در خارج هستند ، همان‌طور كه مركب حقيقى تنها پس از شكستن علامت جزئيت اجزاء حاصل مىشود . پس : هر جزء از اجزاء بواسطهء تأثيرگذارى و تأثيرپذيرى و شكستن و شكسته شدن از استقلال وجود خارج مىشود و صورت مستقل ديگرى كه همان شكل مركب باشد بوجود مىآيد . پس مركب ، وجود و وحدتى غير از آنچه براى اجزاء بوده خواهد داشت . امّا : مركّب اعتبارى نيز با شكستن علامت و اثر جزئيّت اجزاء در عالم اعتبار ، و خارج شدن از استقلال وجودى فرضى و لحاظى ، و فانى شدن در صورت مركب و حاصل گرديدن وحدت اعتبارى بوجود مىآيد ، و تا زمانى كه براى مركب ، در عالم اعتبار ، وحدت صورت پيدا نشود ، وجودى براى آن نيست ، چون چيزى كه وحدت ندارد ، وجود ندارد ، و وحدت تنها با رفتن جزئيت اجزاء و پيدايش صورت اجمالى ديگرى غير از صورت تفصيلى اجزا حاصل مىشود . * مقدّمهء دوم چيست ؟ اينست كه : كيفيت وجود يافتن مركب در ذهن امر ، غالبا عكس بجا آوردن آن در خارج مىباشد ، بدين معنا كه هرگاه كه مكلّف ، تصميم به انجام مركب مىگيرد اوّل وجود وحدت‌يافتهء آن را اراده مىكند و از اجزاء و شرائط آن غافل است لكن پس از توجه به آن وجود وحدت يافته و يا صورت مركب به اجزاء و شرائط آن منتقل مىشود و اراده‌هاى ديگرى متولد مىشود كه به اجزاء و شرائط تعلّق دارد به نحوى كه مركب از آنها بوجود مىآيد . فى المثل : بنده‌اى به انجام نماز همّت مىنمايد ، در وهلهء اوّل ارادهء او به اصل طبيعت نماز تعلّق مىگيرد و نه به اجزاى آن ، چرا كه محرك او براى انجام آن ، امر و فرمانى است كه به طبيعت و ماهيّت نماز تعلّق مىگيرد لكن وقتى مىبيند ، اين طبيعت جز با به جا آوردن اجزاء و شرايط آن ، و برطبق مقررات شرعى حاصل نمىآيد ، اراده‌هاى تبعى كه متعلّق به آنهاست ، متولّد مىشوند . امّا : امر وقتى تصميم به انشاى فرمان نسبت به مركب بگيرد ، غالبا اجزاء و شرايط را مستقلا تصوّر مىكند ، سپس ترتيب آنها را مطابق مقتضاى مصلحت و ملاك كه هر دو نفس الامرى هستند ، تصوّر مىكند ، و سپس آنها را بر صفت وحدت و فانى كردن كثرت‌ها در وحدت ملاحظه مىكند ، تا اين كه مركب اعتبارى حاصل شود ، بعد از اين مراحل آن را موضوع براى امر و متعلّق ارادهء خود قرار مىدهد .