و بر يك صد كس از قريش كه او را ترصد مىنمودند بيرون آمد و خاك بر سرهاى ايشان پاشيد و ايشان او را نديدند .
و اشترى پيش او در حضور ياران او بناليد و او را تذلل نمود .
و گروهى از ياران خود را كه فراهم آمده بودند گفت يكى از شما در آتش خواهد رفتن و دندان او مثل كوه احد خواهد بود ، پس يكى از ايشان ردّت آورد و در حال ردّت كشته شد ، و ديگران همه در حال استقامت وفات يافتند .
و ديگران را از صحابه گفت آخر كسى كه از شما بخواهد مرد در آتش خواهد بود ، پس همه بمردند ، و يكى كه باقى مانده بود در آتش افتاد و سوخته شد و بمرد .
و دو درخت را بخواند ، سوى او شتافتند و فراهم آمدند ، پس بفرمود تا جدا شدند .
و ترسايان را گفت كه مباهله كنيد ، و گفت اگر بكنند هلاك شوند ، و ايشان صحت قول او بدان بدانستند و از آن امتناع نمودند .
و عامر طفيل مالك و اربد قيس كه از سواران و مالكان عرب بودند بر عزيمت كشتن او بيامدند ، ميان ايشان و ميان او حايلى پيدا آمد ، و بر ايشان دعاى بد كرد ، پس عامر در غدهاى هلاك شد و اربد را صاعقه بسوخت .
و اخبار كرد ابىّ خلف جمحى را كه او را خواهد كشت ، پس روز احد او را زخمى زد و از آن زخم وى را اندك خراشيدگى بيش حاصل نشد ، و آن سبب مرگ او گشت .
و در طعام او را زهر دادند ، كسى كه با وى تناول كرد بمرد ، و او پس از آن چهار سال بزيست .
و ذراع گوسپندى بريان كه در آن زهر تعبيه شده بود با وى به سخن آمد .
و روز بدر از كشتن صناديد قريش اخبار كرد ، و يگان يگان را معين فرمود ، و هيچ كس از آن موضع در نگذشت « 83 » .
و گفت كه گروهى از امت او در دريا غزا كنند ، و همچنان بود كه گفت « 84 » .
هامش
( 83 ) در نگذشت ، جان سالم بدر نبرد .
( 84 ) قال ابن الاثير : و كانت تلك الغزوة قبرس ، و كان امير ذلك الجيش معاوية . . . في خلافة عثمان ، و كان معه ابو ذر و أبو الدرداء ، و غيرهما من الصحابة ، و ذلك في سنة سبع و عشرين ( زبيدى ، 7 - 184 ) .