تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
و گفت : زويت لي الارض فأريت مشارقها و مغاربها ، اى ، زمين براى من فراهم آورده شد ، و مشارق و مغارب آن مرا نموده شد . و گفت سيبلغ ملك امّتى ما زوي لي منها ، اى ، زود باشد كه ملك امت من برسد بدانچه براى من فراهم آورده شد . و همچنان بود كه گفت ، و ملك امت او از اول مشرق و از شهرهاى تركان تا آخر مغرب از درياى اندلس و شهرهاى بربر برسيد ، و در [ 376 ] شمال و جنوب اتساعى نيافت ، همچنان كه خبر فرموده بود . و فاطمه دختر خود را گفت كه او اول كسى خواهد بود از اهلش كه به دو خواهد پيوست . و همچنان شد . و امهات المسلمين را گفت : اسرعكنّ بى لحوقا أطولكنّ يدا ، اى زودترين شتابندهء شما به من صدقه دهنده‌ترين شما خواهد بود . پس زينب دختر جحش اسديه صدقه دهنده‌ترين بود ، و پيش از همه به دو پيوست . و دست مبارك خود بر پستان گوسپندى نهاد كه شير نداشت ، پس شير او روان شد . و ابن مسعود به سبب آن اسلام آورد . و يك بار ديگر در خيمهء ام معبد خزاعيه همين حال ظاهر گردانيد . و چشم يكى از يارانش در جنگ بيرون افتاد ، آن را به دست خود در خانهء چشم او نهاد ، و آن چشم نيكوترين و درست‌ترين چشمهاى او شد . و آب دهن در چشم على ( ع ) ماليد روز خيبر ، و چشم پر درد او در حال صحت يافت ، و رأيت خود به دست او داد . و اصحاب او ( ص ) تسبيح طعامى كه پيش وى بود مىشنيدند . پاى يكى از ياران او ( ص ) صدمه ديد ، پس دست خود بر آن كشيد ، در حال شفا يافت . و توشهء لشكرى كه با او ( ص ) بودند اندك شد ، پس گفت : آن چه باقى مانده است بياريد . بر حكم فرمان بياوردند ، چيزى بغايت اندك بود ، و در آن به بركت دعا كرد ، پس گفت : برداريد . برداشتند ، پس در لشكر هيچ توشه‌دانى نماند كه نه از آن پر شد . و حكم عاص رفتار او را ( ص ) بر سبيل استهزا محاكاة كرد ، و او فرمود : كذلك فكن ، اى ، همچنان باش . پس هميشه همى لرزيد تا بمرد . و زنى را خطبه فرمود ، پدرش بر آن بود كه به وى ندهد ، پس گفت كه برصى دارد ، و اين عذر دروغ بود و زن برص نداشت . فرمود ( ص ) : فلتكن كذلك ، اى ، همچنان باشد . [ و به برص دچار شد ] و او ام شبيب برصاء است . و شبيب شاعرى بود .