است در دل كه آتش در آهن و سنگ ، و آب در زير خاك و گل . و بيرون آوردن آن امكان ندارد جز به سماع با جوش « 7 » . چه به شغاف « 8 » خاص خانهء دل راهى نيست جز از دهليز گوش . و نغمههاى موزون متناسب خزينههاى سينهها را پيدا گرداند و محاسن و مساوى « 9 » آن را به حد ظهور رساند .
و در حال شورانيدن ، از كوزهء دل بيرون نه آيد جز چيزى كه در او نهان است ، چنان كه از كوزهء گل ترشح ننمايد مگر آن چه در آن است . پس نقدهاى دل را سماع محكى صادق و معيارى ناطق است .
هرگز هيچ روحى به دل نرساند كه نه چيزى را كه بر او « 10 » غالب است بجنباند . و چون دلها - از آن جا كه طبعهاست - مطيع و منقاد سمعهاست ، تا سرّ آن در سماع نهان پيدا مىآيد و نيك و بد آن روى مىنمايد ، واجب باشد شرح سماع و وجد و آن چه در آن است ، از فوايد و آفات و آداب و هيئات ، و ذكر اختلاف علما در آن چه از محظورات است يا از مباحات . و ما آن را به بيان رسانيم و در دو باب روشن گردانيم . ان شاء اللّه تعالى :
باب اول در اباحت سماع باب دوم در آداب و آثار آن [ 276 ] به وجد در دل و به رقص و به جامه دريدن در جوارح
هامش
( 7 ) جوش ، شورش ، هيجان .
( 8 ) شغاف ، پردهء دل ، سويداى دل .
( 9 ) مساوى ، بديها ، عيبها .
( 10 ) بر دل .