چهارم آن كه به كنه همت براى عبادت خداى تعالى متجرّد شود .
و اين ادبهاى نيت اوست . پس بايد كه در خلوت بر علم و عمل ، و ذكر و فكر ، مواظب باشد تا ثمرهء عزلت بيابد ، و مردمان را باز دارد از آن چه او را بسيار زيارت كنند و وقت وى مشوش گردانند ، و از خبرهاى ايشان نپرسد و به أراجيف شهر و آن چه مردمان بدان مشغول باشند گوش ندارد ، چه اين همه در دل متمكن گردد تا به حدى كه در اثناى نماز يا فكرت انگيخته شود از آن جا كه نداند . چه افتادن خبرها در گوش چون افتادن تخم است در زمين ، و چاره نباشد از آن چه برويد و بيخها و شاخههاى او مرتفع شود ، و بعضى از آن به بعضى داعى باشد .
و يكى از مهمات عزلت گيرنده آن است كه وسوسههايى را كه از ذكر خداى تعالى صارف باشد قطع كند . و اخبار چشمهها و بيخهاى وسواس است .
و بايد كه از معيشت ، به اندك قانع باشد ، و الاّ توسّع وى را به مردمان مضطر كند و به مخالطت ايشان محتاج گرداند .
و بايد به رنجى كه از همسايگان بيند صبور باشد و به ثنايى كه وى را به عزلت گويند يا قدحي كه براى ترك مخالطت كنند ، به هر دو گوش ندارد . چه آن همه در دل تأثير كند ، اگر چه مدت اندك باشد [ 252 ] ، و در حال مشغولى دل بدان ، چاره نباشد كه از رفتن در راه آخرت وقفهاى باشد . چه رفتن در آن اما به مواظبت باشد بر وردى و ذكرى با حضور دل ، و اما به فكرت در جلال بارى تعالى و صفات و افعال او و ملكوت آسمانها ، و اما به تأمل در دقايق كارها ، و آن چه دلها را تباه گرداند . و جستن راهى كه خود را بدان از آن نگاه دارد . آن همه را فراغ بايد ، و بدان همه گوش داشتن حالى دل را مشوش كند . و باشد كه ذكر آن در دوام ذكر الهى تجدد پذيرد ، از آن جا كه منتظر نباشد .
و بايد كه او را اهلى پارسا و همنشينى پارسا باشد كه در روزى يك ساعت از رنج مواظبت بدان بياسايد ، و بر ديگر ساعتها بدان قوتى گيرد .
و صبر بر عزلت تمام نشود جز به كوتاهى امل ، و آن چه « 126 » خود را عمرى دراز تقدير نكند « 127 » ، بل بامداد چنان انديشد كه به شبانگاه نرسد ، و شبانگاه چنان كه بامداد را در نيابد . چه صبر يك روز بر وى آسان باشد ، و عزيمت بر صبر در بيست سال - اگر تأخير أجل تقدير كند -
هامش
( 126 ) بدان كه .
( 127 ) تقدير كردن ، فرض كردن .