ابن سيرين گفت : عزلت عبادت است . و فضيل گفت : دوست خداى بسنده است ، و مونس قرآن ، و پند دهنده مرگ . و گفتهاند : خداى را يار گير ، و مردمان را به جاى بگذار . و أبو ربيع زاهد داود طايى را گفت : مرا پندى ده . گفت : از دنيا روزه گير ، و افطار در آخرت كن ، و از مردمان همچنان گريز كه از شير گريزى .
و حسن « 4 » گفت : كلماتى است كه من آن را از تورات ياد گرفتم كه فرزند آدم چون قناعت كرد بدان بى نياز شد ، چون از مردمان عزلت گرفت بدان سلامت يافت ، چون ترك شهوتها گرفت بدان آزاد شد ، چون حسد بگذاشت بدان مروت او ظاهر شد ، چون اندكى صبر كرد بدان برخوردارى بسيار يافت .
و وهيب بن ورد گفت : به ما چنان رسيد كه حكمت ده جزو است ، نه از آن در خاموشى است و يكى در عزلت از مردمان . و على بكّار خانه لازم گرفته بود « 5 » ، يوسف مسلم وى را گفت :
در تنهايى بغايت صبر مىكنى ! گفت : در جوانى صبر من قوىتر از اين بود ، با مردمان همنشينى كردمى و سخن نگفتمى . و سفيان ثورى گفت : اين وقت وقت خاموشى و لازم گرفتن خانه « 6 » است . و يكى از ايشان گفت : ما در كشتيى بوديم و جوانى علوى « 7 » با ما بود ، و هفت روز با ما بماند و ما از وى سخنى نشنيديم ، وى را گفتيم كه هفت روز است كه حق تعالى ما را با تو فراهم آورده است و تو با ما نمىآويزى ! پس وى اين دو بيت انشاد كرد ، شعر :
قليل الهمّ لا ولد يموت * و لا امر يحاذره يفوت
قضى وطر الصّبى و أفاد علما * فغايته التّفرّد و السّكوت
اى ، كم انديشه است آن كه فرزندى ندارد كه بميرد ، و كارى نه كه از فوت آن بترسد ، حاجت جوانى بگزارد و علمى حاصل كرد ، پس غايت او تنهايى و خاموشى است .
و إبراهيم نخعى گفت : فقه آموز پس عزلت گزين . و ربيع خثيم هم اين سخن گفت . و مالك انس در جنازهها حاضر شدى ، و بيماران را پرسيدى ، و حقوق برادران گزاردى [ 231 ] ، پس يگان يگان بگذاشت « 8 » تا همه را ترك گرفت و گفت : مردم را ميسر نشود كه همهء عذرهاى خود تقرير كند . و عمر
هامش
( 4 ) هو الحسن بن على بن ابى طالب ( زبيدى ) .
( 5 ) خانه لازم گرفتن ، مجاور خانه شدن ، پيوسته در خانه بودن .
( 6 ) خانه لازم گرفتن ، مجاور خانه شدن ، پيوسته در خانه بودن .
( 7 ) در نسخهء فيضيّه : و جوانى علويى .
( 8 ) بتدريج ترك كرد ( زبيدى ) .