چهارم در خبر است كه ترك شراب شبانگاه رنجورى آرد ، و ترك طعام شبانگاه پيرى . و عرب گفتى كه ترك چاشت پيه سرين ببرد . و حكيمى پسر خود را گفت : از خانه مرو تا حلم خود حاصل نكنى ، اى ، تا طعام تناول ننمايى كه حلمت بدان باقى ماند و سبك سرى از تو زايل گردد ، و نيز چيزى كه در بازار بينى آرزوت بدان كمتر بود . حكيمى گفت فربهى را : بر تو جامهء بيرونى - يعنى قطيفهء « 170 » مخمل - مىبينم ، از بافتهء دندان تو « 171 » ، آن از چيست ؟ گفت : آرد ميده « 172 » و گوشت بره تناول مىكنم و روغن بنفشه در خود مىمالم و جامهء كتان مىپوشم .
پنجم از طعام پرهيز نمودن تندرست را زيان دارد ، چنان كه رنجور را ترك آن « 173 » . و حكيمى « 174 » گفت : هر كه از طعام پرهيز كند ، مكروه او يقين باشد و عافيت او مشكوك « 175 » . و اين نيكوست در حال صحت . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - صهيب « 176 » را ديد كه خرما مىخورد ، و يك چشمش درد مىكرد ، فرمود : تأكل التّمر و أنت رمد ؟ اى ، با درد چشم خرما مىخورى ؟ گفت : يا رسول اللّه به طرفى كه سليم است مىخايم ! پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - تبسم كرد .
ششم مستحب است بر اهل تعزيت طعام فرستند ، كه خبر وفات جعفر « 177 » چون معلوم شد پيغامبر - عليه السّلام - فرمود : انّ آل جعفر شغلوا بميتهم عن صنيع طعامهم فاحملوا إليهم ما يأكلون ، اى ، اهل جعفر به متوفاى خود مشغولند ، به ساختن « 178 » طعام نپردازند ، بر ايشان چيزى بريد كه بخورند . و اين سنت است . و چون آن طعام پيش جمعى آرند ، ايشان آن را خورند آن حلال باشد ، مگر آن چه براى مويه گران ، كه سرود گويند در حال گريه و جزع ، ساخته باشند آن را با ايشان نبايد خورد .
هفتم بايد كه طعام ظالم نخورد ، و اگر اكراه كنند « 179 » بايد كه اندك خورد ، و قصد طعام بهتر نكند . يكى از مزكّيان « 180 » گواهى كسى كه طعام ظالم خورده بود رد كرد ، او گفت : من مكره بودم .
گفتند : تو را ديديم كه لقمه بزرگ مىكردى و طعام بهتر مىخوردى ، از آن كروه « 181 » نبودى . و
هامش
( 170 ) قطيفة ، گليم شب پوش ، پوشيدنى ، رو انداز .
( 171 ) ( طنز گونه ) يعنى محصول چيزهايى است كه خوردهاى .
( 172 ) ميده ، آرد گندم دو بار بيخته ، آرد ميده ، آرد بى سبوس .
( 173 ) ترك پرهيز .
( 174 ) در شرح زبيدى :
هو لقمان كما هو في القوت .
( 175 ) بيمارى او حتمى است و تندرستى او مورد شك .
( 176 ) صهيب ، هو ابن سنان ، المعروف بالرّومى ( زبيدى 5 - 270 ) .
( 177 ) جعفر بن ابى طالب .
( 178 ) ساختن ، تدارك .
( 179 ) اكراه كردن ، به اكراه به كارى داشتن .
( 180 ) مزكّى ، آن كه گواهى بر عدالت شاهد مىدهد .
( 181 ) كروه ، بيزار ، مكره .