تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
يك ديگر را به دوستى من دوست دارند ، و دلهاشان به مسجدها متعلق باشد ، و در سحرها استغفار كنند ، ايشان آن كسان‌اند كه من چون عقوبت اهل زمين خواهم و ايشان را ياد كنم ، [ 523 ] بگذارم و عقوبت از ايشان دور دارم . و قتاده گفت : قرآن بر درد و داروى شما دليل است : درد شما گناه است ، و داروى شما استغفار . و على بو طالب گفت : العجب ممّن يهلك و معه النّجاة ، اى ، شگفت از كسى كه هلاك شود و نجات با او بود ! پرسيدند كه نجات چيست . گفت : الاستغفار . و آمده است كه حق تعالى بنده‌اى را استغفار الهام ندهد ، و « 150 » او خواهد كه او را عذاب كنند . و فضيل گفت : تفسير استغفر اللّه آن باشد كه از من درگذار . و يكى از علما گفت كه بنده ميان گناه و نعمت است ، و صلاح آن جز به حمد و استغفار نباشد . و ربيع خثيم گفت : استغفر اللّه و أتوب إليه مگوييد ، كه اگر نكنيد دروغى و گناهى باشد ، بل بگوييد : اللّهمّ اغفر لي و تب علىّ . و فضيل گفت : استغفار بى باز بودن از گناه ، توبهء دروغ زبان است . و رابعهء عدويه گفت : از استغفار ما استغفار بسيار واجب است . و يكى از حكما گفت : هر كه پيش از پشيمانى استغفار كند ، بر خداى - عز و جل - استهزا كرده باشد و نداند . و اعرابيى تعلّق « 151 » به استار كعبه كرده بود و مىگفت : اللّهمّ انّ استغفارى مع إصراري للؤم ، و انّ تركى استغفارك مع علمى بسعة عفوك لعجز « 152 » فكم تتحبّب إلىّ بالنّعم مع غناك عنّى و أتبغّض « 153 » إليك بالمعاصي مع فقرى إليك ، يا من إذا وعد وفا و إذا توعّد عفا ، أدخل عظيم جرمى في عظيم عفوك يا أرحم الرّاحمين . و بو عبد اللّه وراق گفت : [ اگر ] تو را به عدد قطرهء باران و كف دريا گناه باشد ، چون پروردگار خود را بدين دعا با اخلاص بخوانى ، آن همه محو گردد : اللّهمّ انّى أستغفرك من كلّ ذنب تبت إليك منه ثمّ عدت فيه ، و أستغفرك من كلّ ما وعدتك به من نفسي ثمّ لم أوف لك به ، و أستغفرك من كلّ عمل أردت به وجهك فخالطه غيرك ، و أستغفرك من كلّ نعمة أنعمت بها علىّ فاستعنت بها « 154 » على معصيتك ، و أستغفرك يا عالم الغيب و الشّهادة من كلّ ذنب أتيته في ضياء النّهار و سواد اللّيل ، في ملأ و خلأ و سرّ و علانية ، يا حليم . و گفته‌اند [ 524 ] كه آن استغفار خضر است - عليه السلام .
هامش
( 150 ) واو حاليه . ( 151 ) تعلّق ، در آويختن . ( 152 ) در شرح زبيدى : ( لهجر ) اى منكر . ( 153 ) تبغّض ، دشمنى كردن . ( 154 ) استعنت بها ، از آن يارى گرفتم ( كمك گرفتم ) .