تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥
حقيقت معنى اين غامض . چه هم اثبات « رمى » است و هم نفى آن . و در ظاهر متضادند تا « 250 » دانسته نشود كه از وجهى انداخت ، و از وجهى نه انداخت . و از آن وجه كه نه انداخت ، اندازهء « 251 » حق تعالى بود . و همچنين گفته است :
قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ
. « 252 » و چون مقاتل ايشان باشند ، حق تعالى چگونه معذّب بود ؟ و اگر حق تعالى به تحريك « 253 » دست ايشان معذّب است ، قتال ايشان فرمودن چه معنى دارد ؟ و حقيقت اين سخن را مدد از بحرى عظيم باشد ، از علمهاى مكاشفات ، كه ظاهر تفسير در آن بسنده نبود . و آن ، چنان است كه وجه ارتباط [ افعال ] به قدرتى كه در آدمى حادث است بداند ، و وجه ارتباط آن قدرت به قدرت حق تعالى بشناسد ، تا پس از روشن شدن كارهاى بسيار غامض صدق قول خداى ، عز و جل : و ما رميت إذ رميت و لكنّ اللّه رمى وى را منكشف گردد . و شايد كه اگر عمر در استكشاف اسرار اين معانى و آن چه به مقدمات و لواحق آن تعلق دارد صرف كرده شود ، عمر به آخر آيد و هنوز كلّ لواحق آن مستوفى نشده باشد . و هيچ كلمه‌اى نيست در قرآن كه نه در تحقيق آن به مثل آن حاجت است . و اسرار علم راسخان علما را منكشف نشود مگر در اندازهء بسيارى علم و روشنى دل [ ايشان ] و قوّت داعيهء تدبّر و تجرد براى طلب كه در ايشان باشد . و هر يكى را از ايشان حدى بود در ترقى و رسيدن به درجه‌اى [ بالاتر ] از آن . و اما در استيفاى آن طمع نتوان داشت اگر چه دريا مداد باشد و درختان قلم ، چه اسرار كلمات الهى نامتناهى است ، و درياها نيست شود و كلمات الهى باقى بود . و از اين روى خلق در [ 488 ] فهم آن متفاوت باشند ، اگر چه در معرفت ظاهر تفسير مشترك باشند ، و ظاهر تفسير در آن كافى نباشد . و مثال اين ، فهم بعضى ارباب دل است از قول پيغامبر - عليه السلام - در سجده : أعوذ برضاك من سخطك و أعوذ بمعافاتك من عقوبتك و أعوذ بك منك لا احصى ثناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك ، كه او را فرمودند .
وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ
، « 254 » و او قرب در سجود يافت ، پس در صفات الهى نگريست ، و [ به ] بعضى از بعضى استعاذت نمود - چه رضا و سخط دو صفت است - پس قرب زيادت شد ، و قرب اول در آن مندرج گشت و سوى ذات ترقى نمود و گفت : أعوذ بك منك . پس قرب تزايد پذيرفت و به حدى انجاميد كه استعاذت بر بساط آن قرب شرم داشت ، و به ثنا التجا نمود و گفت : لا احصى ثناء عليك . پس بدانست كه آن قصور است ،
هامش
( 250 ) تا ، تا وقتى كه . ( 251 ) اندازهء ، انداختهء ، انداختن . ( 252 ) توبه 9 - 14 . ( 253 ) به تحريك ، با به حركت در آوردن . ( 254 ) علق 96 - 19 .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 635 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى