تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧
[ بر ] جماعتى كه به تشريف صحبت او مشرف شدند ، و سعادت ملاقات و استماع مقالات او ايشان را مساعدت نمود . و حسرت فوت شدن خدمت او و صحبت ياران او بزرگ دان ، و بينديش كه ديدن او در دنيا از تو فايت شد و به دوام ديدن او در آخرت متيقّن نه‌اى ، چه روا كه [ او را ] جز يك بار [ به حسرت ] نبينى ، و به سوء اعمال خود از عزّ قبول او محروم مانى ، چنان كه گفته است : يرفع إلىّ اقوام فيقولون يا محمّد يا محمد ! فأقول : يا ربّ اصحابى ! فيقول : انّك لا تدري ما أحدثوا بعدك ! فأقول : بعدا و سحقا . اى ، گروهى را به من برآرند ، و ايشان گويند : اى محمد ، اى محمد ! و من گويم : اى پروردگار ، اين جماعت اصحاب منند ! بارى تعالى فرمايد : تو ندانى كه پس از تو چه كرده‌اند ! من از ايشان طالب دورى شوم . اگر حرمت شريعت او را رعايت نكنى ، اگر چه در يك دقيقه « 234 » باشد ، آمن مباش كه ميان او و تو حايلى شود بدانچه از راه او عدول نموده باشى . و مع ذلك اميد مىدار كه حق تعالى تو را ، پس از آن چه ايمان روزى كرد « 235 » و از وطن خود براى زيارت وى برانگيخت [ بى ] تجارتى و نصيبى دنياوى ، بل به محض دوستى تو او را و اشتياق تو بدانچه آثار او را ببينى و ديوار روضهء او را مشاهده كنى و بدانچه رؤيت فايت شده است ، نفس تو « 236 » به مجرد اين مقدار در سفر رغبت بود ، در غايت سزاوارى باشى كه در تو نظر رحمت فرمايد . و چون به مسجد رسيدى ياد كن كه آن عرصه آن است كه حق تعالى براى پيغامبر خود و اوايل و افاضل مسلمانان اختيار كرده است ، و اول موضعى است كه فرايض الهى در آن اقامت نموده‌اند ، و جامع افاضل خلق است چه در حيات و چه در ممات ، و اميد قوىدار كه حق تعالى به در رفتن آن تو را بيامرزد . و با تعظيم و خشوع در رو ، و آن مكان در غايت سزاوارى است بدانچه از دل مؤمنان خشوع اقتضا كند . چنان كه از بو سليمان [ دارانى ] روايت كرده‌اند كه اويس قرنى حج كرد و به مدينه رفت . و چون بر در مسجد بايستاد ، وى را گفتندى كه اين روضهء پيغامبر است ، بيهوش شد . و چون به هوش آمد گفت : مرا [ 450 ] بيرون بريد كه شهرى كه محمد در آن مدفون بود شهر من نباشد .
هامش
( 234 ) دقيقه ، نكتهء باريك . ( 235 ) در متن عربى : و ليعظم مع ذلك رجاؤك ان لا يحول اللّه تعالى بينك و بينه بعد ان رزقك الايمان . . . ( 236 ) نفس تو را .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 587 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى