آب آن بخورد و وضو سازد ، و آن نزديك مسجد است . و گفتهاند كه پيغامبر - عليه السلام - آب دهن در آن انداخته است . و به مسجد فتح كه بر خندق است و ديگر مسجدها و مشهدها هم برود . و گفتهاند كه همهء مساجد و مشاهد مدينه سى موضع است ، و اهل مدينه آن را مىدانند ، هر جاى از آن كه بتواند برود . و چاههايى كه پيغامبر از آن آب خورده است و وضو ساخته و غسل كرده هفت است : بدان نيز تبرّك نمايد . و اگر تواند كه در مدينه مقيم شود ، با رعايت [ 434 ] حرمت ، آن را فضل عظيم بود . و پيغامبر - عليه السلام - گفته است : لم يصبر « 151 » على لأوائها و شدّتها احد الاّ كنت له شفيعا يوم القيامة . اى ، هيچ كس بر مشقت و سختى آن صبر نكند كه نه من روز قيامت شفيع وى باشم . و گفته : من استطاع ان يموت بالمدينة فليمت فانّه لن يموت بها احد الاّ كنت له شفيعا و شهيدا يوم القيامة . اى ، هر كه تواند كه وفات او در مدينه باشد بايد كه در آن سعى نمايد ، اى ، مقيم مدينه شود ، چه هرگز كسى را در آن وفات نباشد كه نه من شفيع و گواه وى باشم روز قيامت .
و چون از كارها فارغ شود و عزم بيرون آمدن از مدينه جزم كند ، مستحب است كه به روضهء مقدسهء پيغامبر - عليه السلام - رود و دعاى زيارت را ، چنان كه سابق شده است ، أعادت نمايد ، و وداع كند ، و از حق تعالى در خواهد كه معاودت آن روزى گرداند ، و در سفر وى را به سلامت دارد . پس در روضهء خرد كه موضع مقام پيغامبر - عليه السلام - بود پيش از آن كه مقصوره در مسجد افزودند ، دو ركعت نماز بگزارد . و چون بيرون آيد اول پاى چپ بيرون نهد پس پاى راست و بگويد : اللّهمّ صلّ على محمّد و على آل محمّد ، و لا تجعله آخر العهد بنبيّك و حطّ « 152 » أوزاري بزيارته ، و اصحبنى في سفرى [ السّلامة ] و يسّر رجوعى إلى اهلى [ و وطنى ] سالمين يا ارحم الرّاحمين . و همسايگان پيغامبر را - عليه السلام - بر اندازهء امكان صدقه دهد . و مسجدهايى كه ميان مدينه و مكه است تتبع كند ، و در آن نماز گزارد ، و اين بيست موضع است .
فصل - در سنتهاى بازگشتن از سفر
( 1 ) پيغامبر - عليه السلام - چون از غزو يا از حج يا غير آن بازگشتى ، بر هر بلنديى از زمين سه بار تكبير كردى و بگفتى : لا إله الاّ اللّه وحده لا شريك له ، له الملك و له الحمد ، و هو على كلّ شيء قدير . آيبون تائبون عابدون ساجدون لربّنا حامدون ، صدق اللّه وعده و نصر عبده ، و هزم الاحزاب وحده . و در بعضى
هامش
( 151 ) در متن عربى : لا يصبر .
( 152 ) حطّ ، فرو افكن ، حطّ ، فرو افكندن .