شوند تا روز ترويه « 101 » به منا روند ، و شب آن جا باشند ، و بامداد از آن جا به عرفات روند براى اقامت فرض وقوف ، پس از زوال خورشيد . چه ، وقت وقوف ميان زوال است تا طلوع صبح صادق از روز نحر . پس بايد كه سوى منا تلبيه گويان بيرون آيد [ اگر بر آن قادر باشد ] و مشى او از مكه در مناسك تا انقضاى حج مستحب است . و از مسجد إبراهيم تا موقف فاضلتر و مؤكدتر .
و چون به منا رسد بگويد : اللّهمّ هذا منى فامنن علىّ بما مننت به على أوليائك و اهل طاعتك . و شب به منا درنگ كند ، و آن شب بودن « 102 » به سبب منزل است ، نسكى بدان تعلق ندارد . و بامداد روز عرفه نماز بگزارد . و چون خورشيد بر ثبير « 103 » طالع شد ، به عرفات رود و بگويد : اللّهمّ اجعلها خير غدوة غدوتها قطّ و أقربها من رصوانك و أبعدها من سخطك اللّهمّ إليك غدوت و ايّاك [ رجوت و عليك ] اعتمدت و وجهك أردت و اجعلني ممّن تباهى به اليوم من هو خير منّى و افضل .
چون به عرفات رسد در نمرة نزديك مسجد خيمه زند ، چه ، قبّهء پيغامبر - عليه السلام - آن جا بوده است ، و نمره بطن عرنه است پيش موقف و عرفات . و براى وقوف غسل كند . و چون زوال خورشيد حاصل آيد ، امام خطبهاى [ كوتاه ] بكند و بنشيند ، و مؤذن بانگ نماز گفتن گيرد و امام در خطبهء دوم باشد ، و اقامت را به بانگ نماز پيوندد ، و امام از خطبه به إتمام اقامت مؤذن فارغ آيد ، و ميان نماز پيشين و [ نماز ] ديگر جمع كند به يك بانگ نماز و دو اقامت . و نمازها را قصر كند ، و به موقف رود ، و در عرفه بايستد و بايد كه در وادى عرنه نباشد .
و اما مسجد إبراهيم - عليه السلام - صدر او از وادى است و پايان او از عرفه . و هر كه در صدر مسجد بايستد او را وقوف عرفه حاصل نباشد . و جاى عرفه از مسجد به فرشى كه از سنگهاى بزرگ است متميّز شود . و فاضلتر آن كه بر صخرات ايستد ، نزديك امام ، سواره ، روى به قبله . و در انواع تحميد و تسبيح و تهليل و ثناى بارى تعالى و دعا و توبه مبالغت نمايد ، و اكثار « 104 » كند . و در اين روز روزه ندارد تا ضعفى حاصل نيايد ، و به قوّت [ بر ] دعا مواظبت تواند نمود .
و روز عرفه تلبيه قطع نكند ، و بهتر آن كه گاهى تلبيه گويد ، و گاهى بر دعا اكباب نمايد . و نبايد كه از طرف عرفه منفصل شود ، مگر پس از غروب ، تا ميان شب و روز در ايستادن عرفه
هامش
( 101 ) روز ترويه ، روز هشتم ذى حجه .
( 102 ) شب بودن ، شب را به سر آوردن .
( 103 ) ثبير ، كوهى ميان مكه و منا ( شرح زبيدى ) .
( 104 ) اكثار ، افزودن .