غربت فارقها . اى ، خورشيد با قرن شيطان طلوع كند ، و در حال طلوع مقارن آن باشد و در حال ارتفاع مفارق شود ، و در حال استوا باز مقارن شود و در حال زوال مفارق ، و در حال ميلان غروب باز مقارنت كند و پس از غروب مفارقت . و در اين وقتها از نماز نهى كرده است . و [ بدين ] بر علت تنبيه فرموده .
مترجم مىگويد : روا كه به مقارنت آن خواسته است كه در اين سه حال - طلوع و غروب و استوا - ديوان وسوسة كنند و فكرتها انگيزند در اعتبار حال خورشيد كه نور و ضياء و نشو و نما و حس و حركت از او فايض مىشود و كمال مىپذيرد ، و به غروب آن در انحطاط مىافتد و باطل مىشود . و كسى را كه بصيرتى ثاقب نباشد حصول اين معانى را به وى مرتبط داند ، و از وى در نتواند گذشت .
سوم آن كه سالكان راه آخرت پيوسته در كل اوقات بر نماز مداومت كنند . و مواظبت بر يك نمط از عبادت سبب ملال و موجب استثقال « 328 » باشد ، و چون ساعتى از آن منع كنند [ 347 ] نشاط در تزايد آيد و [ دواعى ] منبعث شود . و مردم حريص باشد بر آن چه وى را از آن منع كنند . پس در تعطيل اين وقتها كمال تحريض و وفور تحريص تواند بود بر انتظار گذشتن آن وقتها . پس اين وقتها به تسبيح و استغفار مخصوص شده است تا به سبب مداومت ملالى نيفزايد ، و به موجب [ انتقال ] از عبادتى به عبادتى ديگر تفرجى حاصل آيد . [ چه در هر حركت نمودن از نوعى به نوعى و در هر جديدى لذتى و نشاطى است ، و در ايستادن بر يك حال استثقال و ملال است ] . و براى اين ، معنى نماز سجود مجرّد نيست ، و همچنين [ ركوع ] و قيام مجرد [ نيست ] ، بل [ عبادتها ] از كارهاى مختلف و ذكرهاى متباين مرتب است . چه دل از هر كارى كه به وى نقل كند لذتى تازه يابد ، و اگر بر يك چيزى مواظبت نمايد ملالت و سآمت « 329 » به وى شتابد . و اين ، معانى كارهاى مهم بود در نهى از اوقات كراهيت با ديگر اسرار كه خاطر بشر بر آن مطلع نشود و آن را خداى و رسول وى داند . پس آن مهمات را نتوان گذاشت « 330 » مگر به سببهايى كه در شرع مهم باشد چون [ قضاى نمازها ] و نماز استسقا و خسوف و تحيّت مسجد . و اما سببى كه ضعيف باشد مقصود نهى را بدان دفع نبايد بود . اين معنى به نزديك ما موجهتر است . و اللّه اعلم بالصّواب .
هامش
( 328 ) استثقال ، ضعف و سنگينى .
( 329 ) سآمت ، تنگدلى .
( 330 ) گذاشت ، ترك كرد .