بگويى ، پس پانزده بار پيش از قرائت تسبيح گويى ، و ده بار پس از قرائت ، و باقى چنانك رفته است دهگان دهگان بار . و پس از سجدهء آخر ، نشسته نگويى ، و اين بهتر است ، و اختيار ابن المبارك . و در هر دو روايت جمله سيصد تسبيح است . و اين نماز در روز به يك سلام كند ، و در شب به دو سلام نيكوتر . چه آمده است كه صلوة اللّيل مثنى مثنى . اى ، نماز شب دوگان دوگان باشد . و اگر پس از تسبيح لا حول و لا قوّة الاّ باللّه العلّى العظيم زيادت كند نيكو بود . چه در بعضى روايات آمده است .
و نمازهاى مأثور اين است . و هيچ چيزى از اين نوافل در اوقات كراهيت مستحب نباشد ، مگر تحيّت مسجد . و آن چه پيش از آن آوردهايم و آن چه پس از تحيّت آوردهايم - از دو ركعت وضو ، و نماز سفر ، و بيرون آمدن از خانه ، و استخارت - مستحب نيست ، چه نهى مؤكد است ، و اين اسباب ضعيف ، و به درجهء خسوف و استسقا و تحيت [ 346 ] نرسد .
و يكى از متصوفه را ديدم كه در وقتهاى مكروه دو ركعت وضو مىگزارد ، و آن بغايت دور است ، چه وضو سبب نماز نيست ، بل نماز سبب وضوست ، و بايد كه آبدست براى نماز كند ، نه نماز براى آبدست . و هر محدث كه در وقت كراهيت خواهد كه نماز گزارد نتواند مگر آن كه وضو سازد و نماز كند . پس كراهيت را معنى نماند . و نبايد كه نيت دو ركعت وضو كند ، چنان كه نيت دو ركعت تحيّت ، بل چون وضو سازد دو ركعت تطوع بگزارد تا وضوى وى معطل نشود ، چنان كه بلال كردى . و آن تطوع محض است در عقب وضو . و در حديث بلال دلالتى نيست كه وضو سبب است ، چون خسوف و تحيّت ، تا دو ركعت وضو نيت كند . چه مستحيل باشد كه به نماز نيت وضو كند ، بل بايد كه به وضو نيت نماز كند . و چگونه منتظم باشد كه در وضو بگويد كه براى نماز وضو مىسازم ، و در نماز بگويد كه براى وضو نماز مىكنم ؟ بل كسى كه خواهد كه وضوى خود را از معطل شدن نگاه دارد ، در وقت كراهيت نيت قضا كند . چه روا كه در ذمّت وى قضاى نمازى باشد كه خللى بدان راه يافته بود ، به سببى از اسباب . چه قضاى نماز در اوقات كراهيت مكروه نيست .
اما نيت تطوع وجه ندارد ، و در نهى از اوقات كراهيت سه مهم است :
يكى احتراز از مشابهت پرستندگان خورشيد .
دوم احتراز از انتشار ديوان . چه پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ الشّمس لتطلع و معها قرن الشيطان ، فإذا طلعت قارنها و إذا ارتفعت فارقها ، فإذا استوت قارنها و إذا زالت فارقها ، فإذا تضيّفت للغروب قارنها و إذا
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 447
مساهمون: الغزالي
ص٤٤٧