نظريات را ذكر مىكند ، نظريهى خود را ابراز مىدارد مبنى بر اينكه فقط اين احتمال باقى مىماند كه « اثر مربوط را منحول بدانيم ، كه اين از همه آسانتر است يا بپذيريم كه فيثاغورس ديگرى آن را تأليف كرده است » « 1 » .
كشف متن عربى و تعيين نقلقولهايى از آن در متن الحاوى امكانات تازهاى در اختيار ما مىگذارد تا نظريات قبلى را به محك بيازماييم . چون نام مؤلف در اثرى كه توسط حنين بن اسحاق كارشناس بزرگ علوم يونانى ترجمه شده به صورت « باديغورس » آمده و نقل قول در الحاوى هم ذيل نامى به همين صورت ذكر شده ، ديگر اين امكان منتفى است كه نام « پيتاگوراس » در زبان عربى تحريف شده باشد . در تمام نوشتههاى عربى ، حتى پيش از حنين ، و مثلا نزد جابر بن حيان ، اسم پيتاگوراس به صورت « فيثاغوراس » يا « فثاغراس » و شبيه آن ذكر شده است . پس مىبينيم كه دانشمندان عرب اين اثر را نوشتهى شخصى به نام باديغورس دانستهاند . در اين رابطه ، بسيار شايان توجه است كه رازى در كنار « باديغورس » ، از پيتاگوراس هم به صورت « فيثاغوراث الاسكندرانى » نقل قول مىكند ( كه بسيار احتمال دارد از نوشتهى مجعول ديگرى باشد ، الحاوى ، 19 / 234 ) . ضمنا بايد اين را هم مد نظر داشته باشيم كه اگر هم نام پيتاگوراس ، در پس نام باديغورس پنهان بوده باشد ، تا هنگام ترجمهى اثر وى توسط حنين ، آنقدر دگرگون شده بود كه مترجم نتوانسته وى را با پيتاگوراس يكسان بداند .
هرگاه محتواى اثر را كه لكلر قبلا بدان اشاره كرده است در نظر بگيريم ، به اين حدس مىرسيم كه اين اثر به سريانى ( شايد هم در اصل به فارسى ) تأليف شده است . طبق نقل قولى از الحاوى ( 6 / 193 ) مؤلف حتى پاولوس ( آيگينايى ) را هم مىشناخته است . پس مىتوان اين را نيز چنين حدس زد كه وى در ق 7 م مىزيسته است . بهطور خلاصه ، مىتوان گفت كه ما در قالب اين نوشته با ترجمهى نوشتهاى در پزشكى از فيثاغورس مجعول روبرو هستيم كه در دايرهى علماى عرب بدون اسناد به فيثاغورس مورد استفاده قرار گرفته است . جاى اين هست كه تحقيقات آينده در باب ترجمهى كتب به عربى از اين معضل بهتر پرده برگيرد .
تذكرهنويسان عرب بدون توجه به اين موضوع فعاليت پزشكى فيلسوفى كه او را خيلى خوب مىشناختهاند باور كرده بودند .
منابع : ابن نديم ، 287 ؛ ابن ابى اصيبعه ، 1 / 36 ؛ اشتاين اشنايدر ، در :
Virchow's Archiv
، 85 / 1881 م / 152 ؛ لكلر ، 1 / 268 ؛ نويبورگر ، 1 / 153 ؛ روزنتال ،
EI 2
، 2 / 930 ؛ وان در وردن ، در
Realenzy .
، ذيل ، 10 / 1965 م / 857 .
هامش
( 1 ) . اشتاين اشنايدر ، همان ، ص 7 .